نموده ولى تعلق اراده الهى را به افعال انسان نفى كردهاند و چنين نتيجه گرفتهاند كه افعال انسان مخلوق و آفريده خود اوست .
آنگاه هريك از اين دو گروه برمبناى اعتقادى خود مسائلى را نتيجه گرفته و بر حجم بحثها افزودهاند و سرانجام اقوال و آرائى بوجود آمده كه راستى عقل سليم از برخى از آنها گريزان و بيزار است ، مثل : ارتفاع اصل علّيت ميان پديدهها مخلوق بودن معاصى ، اراده گزافى ، وجود واسطه ميان نفى و اثبات و بالاخره مسأله اينكه : عالم در بقا نيازمند صانع نيست و امثال اين حرفهاى بىخردانه ! !
اصل و منشأ اين مباحث آن بوده كه اينان تعلق اراده الهى را به افعال انسان و ديگر امور جهان بهدرستى نفهميدهاند و لذا دچار آن همه اشتباه و خطا شدهاند .
البته بحث جامع و گسترده در اطراف موضوع قضاء و قدر در اين فرصت محدود ، ميسر نيست و ما فقط با آوردن مثالى مطلب را توضيح داده ضمن بيان اشتباهات هردو گروه ، مطلب صحيح را كه مورد غفلت آنها قرار گرفته تشريح مىكنيم :
انسانى را فرض مىكنيم ثروتمند و صاحب املاك و خدمتكاران زياد كنيزكان فراوان . او يكى از خدمتگزاران مرد را برگزيده و يكى از كنيزانش را به عقد همسرى وى درمىآورد و به آنها به اندازه كافى خانه و اثاث منزل مىدهد تا بدينوسيله زندگى كنند و همچنين ملكى در اختيار او قرار مىدهد تا با فعاليت و كسب و كار ، روزى بدست آورد .
در اين مثال اگر بگوييم : اين همه عطا و بخشش مالك نخستين تأثيرى در وضع آن خدمتكار ندارد و اين همه ثروت و ملك و باغ همانگونه كه پيش از عطا و
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 641
مساهمون: مراد على شمس
ص٦٤١