پس از نقل حديث مزبور به تعليقه ايشان خواهيم پرداخت .
حديث يكم : امير المؤمنين على عليه السّلام در بازگشت از صفين در مسجد كوفه نشسته بود ، پيرمردى جلو آمد و در برابر على عليه السّلام نشسته و گفت يا على بفرماييد اين حركت ما بهسوى اهل شام به قضاء و قدر الهى بود يا نه ؟ على عليه السّلام گفت : آرى ، اى مرد ، شما از هيچ كوهى بالا نرفتيد و بر هيچ دشتى سرازير نشديد مگر آنكه همه به قضاء و قدر خدايى بوده .
آنگاه پيرمرد گفت : پس اين همه رنج و زحمت ، از خدا و كار اوست ؟ على عليه السّلام فرمود : آرام باش مرد ! بلكه خداوند در اين مسير ، رفت و برگشت و اقامت و حركت براى شما اجر و پاداش بزرگ قرار داده و شما در هيچيك از اين حالات ، مضطر و مجبور نبودهايد . پيرمرد گفت : چگونه مجبور و ناچار نبودهايم درحالى كه رفتن ما و برگشتن ما همگى به قضا و قدر الهى بوده است ؟
على عليه السّلام فرمود : گويا شما قضاى حتمى و قدر لازم پنداشتى اگر چنين بود ثواب و عقاب ، امر و نهى از سوى خدا بىمعنى بود و وعد و وعيد الهى ساقط و بى نتيجه مىشد . بر گناهكار سرزنشى نبود و براى نيكوكار مدح و ثنائى متصور نمىشد و حتما گناهكاران به احسان و نيكى شايستهتر و نيكوكاران به مجازات و سرزنش سزاوارتر مىشدند و اين سخن ياران بتپرستان و كلام دشمنان خدا و منطق حزب شيطان است و اين عقيده و مسلك قدريه و مجوس اين امت است .
البته خداى تبارك و تعالى مردم را مكلّف ساخته و برايشان قدرت و اختيار داده است و آنان را از معاصى برحذر داشته و در برابر عبادت كم ، پاداش فراوان داده است هرگز خداوند بهجهت مغلوب بودن ، معصيت و نافرمانى نشده و با
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 639
مساهمون: مراد على شمس
ص٦٣٩