تفويض و سلب اختيار از خود كسى را مالك نساخته است خداوند آسمان و زمين را باطل نيافريده ، بعثت انبياء بشارتدهنده و انذاركننده را كارى عبث و لغو قرار نداده ، اين پندار واهى كافران است پس واى بر كافران و بدا به حال آنان در عذاب آتش . . . « 1 »
علّامه طباطبايى در ذيل اين حديث مىفرمايد : مسأله قضا و قدر از قديمىترين بحثها و كهنترين افكار در تاريخ اسلام است ، زيرا مسلمانان از نخستين روز پخش نور اسلام و گسترش دعوت اسلامى و از اوّلين درگيرى ايدئولوژيكى با پيروان صاحبنظر اديان و ملل به اين مسأله پرداختهاند و چون تعلق قضاى حتمى به رويدادهاى جهان كه از آن جمله است افعال اختيارى انسان ، برحسب نظر و فكر ساده لوحان كماطلاع ، موجب مىشود كه اراده و اختيار انسان از تأثير كارايى بيفتد و در اعمال و افعالش مجبور باشد ، لذا بحث پردازان در آن روزگار كه معمولا افراد كممايه بودهاند و از علم و دانش و درايت و بينش بهره كافى نداشتهاند به دو گروه تقسيم گشتند :
گروه نخست مجبّره يا جبريون هستند . اينان اراده حتمى خدايى را همانگونه كه متعلّق به پديدههاى جهان مىدانند به اعمال و افعال انسان نيز متعلّق مىدانند و آن « قدر » است . جبريون گويند : انسان در كارهايى كه انجام مىدهد مجبور است اينان اعمال و افعال انسان را مخلوق و كار خداوند مىدانند ، همانند ساير پديدهها و اسباب تكوينى كه آفريده اويند .
گروه دوم مفوّضه هستند . اينان اختيارى بودن افعال و كارهاى انسان را اثبات
هامش
( 1 ) همان ، كتاب التوحيد ، باب الجبر و القدر و الامر بين الامرين ، ص 155 ، ح 1 .