تبهكار ذاتا بيزار است اگرچه گاهى عمل خوب و كار نيكو و شايستهاى از او سر زند .
پس بطور كلى خداوند از شخص سعيد و خوشبخت ( سعيد بهمعناى اسلامى كلمه » ذاتا خوشش مىآيد و او را دوست مىدارد و از هر شقى و بدبخت ( باز بدبخت و شقى بهمعناى اسلامى كلمه ) ذاتا متنفر و بيزار است .
بااين بيان ، معنى دو حديث ديگر اين باب نيز كه پيرامون قضاى الهى است روشن مىشود چون حكم خداى تعالى و قضاى او تابع علّت تامّه پديده است و از آن تخلفناپذير است امّا حكم و قضاى او تابع علّت تامّه پديده است و از آن تخلّفناپذير است امّا حكم و قضاى مردم تابع علم و آگاهى ناقص و محدود آنان است ، يعنى برخى جهات و عوامل را مىدانند و از برخى ديگر غفلت دارند و چون آنان از برخى اجزاء علّت وجودى شىء غافل و بىخبرند ، حكم و قضاء آنان احيانا خلاف درمىآيد .
لذا برخى از افراد سعيد و خوشبخت در نظر آنان شقى و بدبخت شناخته مىشوند و بعضى از اشخاص شقى در نظر ايشان سعيد و خوشبخت محسوب مىگردند .
4 - قضاء و قدر
مرحوم شيخ كلينى زير عنوان « نه جبر و نه تفويض بلكه حالتى ميان آندو » چهارده حديث آورده و استاد در ذيل حديث يكم ضمن يك پاورقى مسئله قضا و قدر را از ديدگاه حديث و عقل بررسى فرموده است .