است كه از خود انجام دهنده كار و كننده فعل رخ مىدهد ، بهعبارت ديگر اراده انسان در مورد كارى كه از روى اختيار انجام مىدهد يا نمىدهد مؤثر است ، نه آنكه اراده و خواست آمر و ناهى تأثير تكوينى و حقيقى داشته باشد .
پس از روشن شدن اين مقدمه معلوم مىشود كه ميان دوگونه اراده تكوينى و تشريعى ملازمهاى نيست و امكان آن هست كه در موردى اراده تكوينى باشد ، ولى اراده تشريعى نباشد ، و به عكس .
مثلا شخص معتاد به انجام يك كار و عمل زشت چه بسا زشتى و قباحت عمل خود را مىداند و بر خودش تلقين مىكند و خويشتن را از انجام آن باز مىدارد و سرزنش مىكند ، مع ذلك در اثر فشار ملكه رذيله كه در نهاد او راسخ و محكم گشته همان عمل زشت را انجام مىدهد . پس اين شخص معتاد اين كار زشت را به اراده تكوينى انجام مىدهد ولى به اراده تشريعى نمىخواهد آن را انجام دهد ، اما بالاخره آنچه كه به اراده تكوينى خواسته و اراده كرده انجام مىگيرد .
اراده تكوينى همان است كه در حديث امام صادق عليه السّلام از آن به اراده حتمى تعبير شده و اراده تشريعى در سخنان امام عليه السّلام اراده عزمى ناميده شده است .
پس اراده تكوينى خداوند متعلق به پديدهها و اعمال و رويدادها مىشود ، از اين جهت كه هستى و وجود دارند و هيچ موجود و پديدهاى در جهان هستى وجود پيدا نمىكند و جامه هستى نمىپوشد مگر آنكه در ايجاد آن ، خداوند تعالى آنگونه كه شايسته مقام ربوبى اوست ، نقش دارد . اما اراده تشريعى خداوند متعلق به افعال و اعمال مردم مىشود از آن جهت كه آن اعمال و افعال ، خوب و پسنديده هستند ، پس اراده تشريعى الهى هرگز به كارهاى قبيح و زشت ،
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 634
مساهمون: مراد على شمس
ص٦٣٤