اينجا فعل ، قضا و امضاء شده است و آن عبارت است از سوزاندن و سوختن . و بدين ترتيب ملاحظه مىشود كه در هر پديده و رويدادى كه براساس علل و اسباب و عواملى وجود هستى پيدا مىكنند از جهت فراهم بودن همه علل و اسباب و آمادگى كامل آنها و تحقق محل حدوث و وجود آخرين جزء سببى آن پديده و رويداد ، مشيت ، اراده ، تقدير و قضا كه به معناى امضاء و اجراست تحقق پيدا مىكند .
ترجمه حديث دوم : ابو بصير مىگويد به امام صادق عليه السّلام گفتم : خداوند خواسته و اراده كرده ، تقدير و قضا فرموده است ؟ امام صادق عليه السّلام فرمود : آرى چنين . است ، ابو بصير گفت : ( پس خداوند هر كارى را ) دوست هم داشته است .
امام صادق عليه السّلام فرمود : نخير چنين نيست . ابو بصير گفت : چگونه مىشود خداوند كارى را بخواهد و اراده و تقدير كند و قضا و اجرا نمايد ولى آن را دوست نداشته باشد ؟ ! امام صادق عليه السّلام فرمود : اينچنين به دست ما رسيده است « 1 » .
علّامه طباطبايى در ذيل اين حديث مىفرمايد : حبّ و دوست داشتن دو نوع است . نوع اوّل ، حبّ تكوينى است كه به وجود و هستى هرچيزى از آن جهت كه وجود و هستى دارد تعلق مىگيرد . نوع دوم : حب تشريعى است و آن به كار و عملى تعلق مىگيرد از آن جهت كه نيكو و خوب است . پس حبّ تشريعى نسبت به كار زشت و قبيح علاقه نمىگيرد . و شايد عدم استعداد ذهن سؤال كنند و ناتوانى او از درك فرق ميان دو نوع حبّ موجب شده كه امام صادق عليه السّلام از ادامه پاسخ به سؤال ابو بصير صرفنظر نمايد .
هامش
( 1 ) همان ، ص 150 ، ح 2 .