شگفتى مىشويم . . . » ( همان مأخذ ) اگرچه ممكن است با نظر به استدلال مرحوم علّامه كه مىگويد : « خارج از من جهانى هست كه در آن كارهايى بهحسب خواهش خود مىكنم » مطلب را استدلالى تلقى كنيم نه معلوم فطرى كه احتياج به استدلال ندارد .
2 - در پاسخ دليل ايدهآليستها كه گفتهاند : « ما دربارهء واقعيت چيزى به جز ادراك « فكرى » چيزى نداريم و هر واقعيتى را كه بخواهيم اثبات كنيم ، چيزى جز انديشه تازهاى را كه در ما بروز كرده است ، نمىتوانيم اثبات كنيم » چنين مىگويد :
« در ضمن همين اشكال ايدهآليستها واقعيتى فىالجمله نهفته است و آن واقعيت « ما و فكر ما » است كه معلوم ماست » . آنگاه اين اعتراض قوى را به ايدهآليستها وارد مىكند كه اگر با بروز انديشهاى تازه واقعيتى تحقق پيدا كند ، من يا انديشهء من خود آن واقعيت خواهد بود ، نه اينكه انديشه براى ما علم به يك واقعيت خواهد داد ، درصورتىكه قضيه دوم صحيح است ، يعنى ما در صورت بروز درك و انديشه علم به واقعيتى بهدست مىآوريم .
3 - در پاسخ استدلال ايدهآليستها به وقوع خطا در معلومات كه بسيار فراوان است ، مىگويد : « هيچكس وقوع در خطا را منكر نيست ولى نمىتوان از اين پديده اين نتيجه را گرفت كه چون وثوق و اطمينانى به معلومات وجود ندارد ، ناچار واقعيتى هم وجود ندارد ، زيرا اگر واقعيت فى نفسه وجود نداشت ، ما هرگز نسبت به موضوعات ترتيب اثر منظم نمىداديم ، مثلا موقع گرسنگى به فكر غذا خوردن كه خارج از ذات ماست نمىافتاديم و در موقع احساس خطر فرار نمىكرديم » . مقالهء دوم ص 14 .
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 578
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٧٨