آگاهى كه داشتند دربارهء قلمى كه روى كاغذ مىنوشت ، اظهارنظر مىكردند و همچنين با نظر به :
اى خدا بنماى تو هرچيز را * آنچنانكه هست در خدعه سرا
طعمه بنموده به ماوان بوده شست * و انما هرچيز را آنسان كه هست
همچنين با نظر به تأكيد بسيار شديد نسبت به لزوم بهرهبردارى از حواس طبيعى براى كشف واقعيات ، واقعيت در خارج از ذهن و درك انسانى را ثابت مىكنند . از طرف ديگر دلايلى براى اثبات بعد يا رويه يا سطح پشت پردهء واقعيات محسوس مىآورد از آن جمله :
قرنها بگذشت اين قرن نويست * ماه آن ماه است آب آن آب نيست
عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم * ليك مستبدل شد اين قرن و امم
قرنها بر قرنها رفت اى همام * وين معانى برقرار و بر دوام
شد مبدل آب اين جو چندبار * عكس ماه و عكس اختر برقرار
پس بنايش نيست بر آب روان * بلكه بر اقطار اوج آسمان
اين مطلب را هم فراموش نمىكنيم كه گاهى انكار يا ناچيز انگاشتن واقعيات عينى جهان نه از بابت نفى واقعيت است بلكه براى بالا نگران گاهى اين حالت دست مىدهد كه بهجهت آگاهى از عظمت و اصالت ماوراى طبيعت ، عالم طبيعت بسيار محدود و ناچيز مىنمايد و در آن حالت سخنانى از دهان بالانگران درمىآيد كه بوى انكار واقعيتهاى عينى را مىدهد مانند :
كلما فى الكون و هم او خيال * او عكوس فى مرايا و ظلال
( هرچه كه در عالم هستى است ، توهمى است و خيالى و يا عكسهائى در آيينهها