روزها فكر من اين است و شبها سخنم * كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از كجا آمدهام و آمدنم بهرچه بود * به كجا مىروم آخر ننمائى وطنم
از اين ديدگاه و با نظر به همين انگيزهء بسيار ريشهدار در نهاد انسانهاست كه مجبورند شناختهاى خود را در دو قلمرو انسان و جهان باآنچه كه مسير « حيات معقول رو به هدف اعلا » اقتضا مىكند ، هماهنگ و منسجم بسازند . اين روش عقلانى رضايتبخش نه شرق مىشناسد و نه غرب ، چنانكه اختصاصى به سه قطعهء زمان ( گذشته و حال و آينده ) ندارد .
حال مىپردازيم به بيان مسائلى پيرامون يكى از اساسىترين مسائل فلسفى كه مرحوم علّامه طباطبايى با تعمق خاص خود كه براى ورود به چنين مسألهاى لازم است وارد آن شدهاند :
مسائلى كه علّامه طباطبايى دربارهء ايدهآليسم و رئاليسم مطرح نموده و آن مسائل جنبهء اقليمى ندارند .
مسائل مربوط به اينكه آيا ملاك واقعيت موجودات ، ذهن انسانى است يا آن كه موجودات با قطعنظر از ذهن و درك و درك انسان واقعيت دارند ؟ ! !
اين همان غائله طوفانى ايدهآليسم و رئاليسم است كه با نظر به انگيزه بروز آن ، بدون تفاوت ناشى از حدود اقليمى مطرح است . يعنى اينكه آيا اشياء براى خود ( فى نفسه ) واقعيت دارند يا اينكه ملاك واقعيت آنها درك و ذهن ما است . با نظر به قرار گرفتن بعضى از اشياء و قرار نگرفتن آنها در حيطهء درك ما ، بدون اينكه اختصاصى به شرق و غرب داشته باشد مطرح است ، چنانكه اختصاصى به ديروز و امروز و فردا نيز ندارد . علّامه طباطبايى در اين مسأله با كمال دقت و با