زيرا سرتاسر كتابهاى فلسفى در مشرقزمين پر از بحث و انتقاد از همديگر و تلاش پيگير براى رسيدن به اهداف جهانبينىها است . آيا ابن سينا پيرو محض اصول و قواعد كلى فلسفى ارسطو است يا محمد بن طرخان فارابى ؟ ! آيا شفاى ابن سينا نسخهء ديگرى از علم الطبيعه و كون و فساد و الهيات ارسطو است ؟ ! نه ، هرگز ! مسائلى كه ابن سينا در فلسفه مانند وحدت و كثرت و تقابل ميان آندو مطرح مىكند ، اصلا به فكر ارسطو و يا افلاطون خطور كرده بود ؟ آيا ابن طفيل ، كندى و امثال اينان مقلدان يونان هستند ؟ ! آيا صدر المتألّهين شيرازى دهها اصول و قوانين فلاسفه و حكماى گذشته را مورد بحث و انتقاد قرار نداده است ؟ ! آيا آن مسائل دقيقى كه دربارهء حركت جوهريه و عاقل و معقول به ذهن صدر المتألّهين شيرازى خطور كرده از ذهن هراكليد يا مغرب زمينيان پس از هراكليد گذشته است ؟ ! هنگامى كه محمد بن طرخان فارابى دست به تعديل نظريات افلاطون و ارسطو مىزند و در كتاب مختصرى بهنام « جمع بين الرأيين » آندو را با همديگر آشتى مىدهد ، دليل آن نيست كه اين شخصيت به طرز تفكر هردو فيلسوف اشراف و احاطه داشته و توانائى داورى در ميان آندو نفر را دارا بوده است ، در اين تعديل و آشتى قطعا معانى عالىترى در ذهن فارابى بهوجود مىآيد كه بتواند بهوسيلهء آنها دست به چنين كار مهمى بزند .
كتاب تهافت الفلاسفهء غزالى يعنى چه و تهافت التهافت ابن رشد چه معنى دارد ؟ يعنى اگر اصول و قوانين و عقايد گذشتگان در مشرقزمين بدون چون و چرا پذيرفته مىشد ، اين نوع كتابها كه بطور مستقيم دست به انتقاد آراء و عقايد فلسفى و جهانبينى مىبرند ، پوچ و بىمعنى مىشد . بهاضافهء اينكه
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 568
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٦٨