هستى انتزاع نموده ، روشهاى علمى را به جريان بيندازيم ؟ ! مگر بدون تعقل مىتوان از انعكاس نمودها و حركات مشخص دو قلمرو و جهان و انسان قضيهاى به نام قانون و اصل توقع داشت ؟ و از طرف ديگر حسيّون افراطى دربارهء رياضيات چه خواهند گفت ؟ ! آيا همهء كتابهاى رياضى را كه از بارزترين علائم رشد مغز بشرى است ، به درياها بريزيم ؟ ! همه مىدانند كه رياضيات از فعاليتهاى تجريدى عالى عقل است .
مطلب سوم - فلسفه مغربزمين اصرار بر پيدا كردن مفاهيم و تعريفات و اصول كلى دربارهء جهان هستى نمىورزد و بيشتر بر روش تجزيهاى در معرفت تكيه مىكند ، درصورتىكه جهانبينى شرقى اغلب براى پيدا كردن و طرح كلياتى كه تفسيركنندهء مجموع و كل هستى بوده باشد ، مىكوشد .
اين تفاوت هم كه ميان فلسفهء شرق و غرب گفته شده است ، صحيح نيست ، زيرا اولا روش تجزيهاى بعضى از متفكران مانند راسل كه مىگويد : « من تنها يك برچسب دارم و آن آتميست منطقى است » در غرب بروز كرده است . هستى مغز هيچ انسان متفكر را رها نمىسازد . اصلا مگر مىتوان بدون درك و دريافت مفاهيم و اصول كلى دربارهء كل جهان ، مكتبى را بوجود آورد ؟ ! حتى آن طرز تفكراتى كه در مغربزمين مىخواست با طبقهبندى علوم و متدولوژى فلسفه را جنبهء تحققى بدهد ، با بروز متفكران فلسفى پس از طرز تفكر مزبور ، با شكست مواجه شده است . مقصود از شكست يعنى ناتوانى متدولوژى از تفكرات جهانبينى فلسفى . وايتهد و ماكس پلانك و امثال اينان پس از طرح متدولوژى به صحنهء جهانبينى كلى وارد شدهاند .
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 566
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٦٦