اگر در آن قانون گذشته دقت كنيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه آن انگيزه كه براى پيشنهاد متدولوژى دست بهكار شده بود ، از دور ساختن مفاهيم و اصول كلى تجريدى و پيشساخته از قلمرو علوم كه قابل بررسىهاى عينى است ، ناشى شده است همان انگيزه در هردو اقليم وجود داشته و براى مشخص ساختن آن گروه از مسائل معرفتى كه نياز به مشاهده و تجربه دارد ، در همهء مغزهاى متفكر وجود دارد ، نه اختصاصى به غرب دارد و نه به شرق و نه مخصوص ديروز يا امروز و يا فردا است .
آنچه در اين مورد به فراموشى سپرده مىشود اين است كه آيا دوشادوش آن واقعيات عينى محسوس كه با حواس و ابزار شناخت قابل بررسى است ، مسائل ديگرى نيز براى انسانها مطرح است يا نه ؟ بهعنوان مثال : با اعتقاد جزمى به آن مسائل عينى آيا اين مسأله مطرح است كه واقعيت عينى بىنهايت است يا متناهى و درصورتىكه متناهى است ، آيا محدود است يا نامحدود ؟ و اينكه تماس ما با واقعيات آنچنانكه هستند امكانپذير است يا نه ، بلكه آنچه كه براى ما امكان دارد تماس با واقعيات از كانالهاى حواس و ديگر ابزار شناخت است ؟ . . .
مطلب چهارم - در فلسفهء مغربزمين تجديدنظر و انتقاد دربارهء اصول و قواعد كلى فلسفى كه از دورانهاى گذشته به يادگار ماندهاند ، مطلوب ، بلكه لازم شناخته مىشود درصورتىكه فلاسفه و حكماى مشرقزمين به آن اصول و قواعد با ديده احترام مىنگرند و كمتر به انتقاد از آنها مىپردازند .
اين مطلب هم با نظر به طرز تفكرات دو اقليم شرق و غرب واقعيت ندارد .
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 567
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٦٧