لكن ديگران به زحمت افتادند كه اين مسأله « جعل » موضعش كجاست ؟ فرق مسأله « جعل » با « اصالة الوجود » چيست ؟
ولى علّامه كوشيده است مسأله جعل را در مسأله « علّيت » نقل بكند ، يعنى بعد از اينكه اصل عليت تثبيت شد و ثابت شد نظام ، نظام عليت و معلوليت است ، آنگاه بحث مىشود كه علت چه چيز به معلول مىدهد ؟ وجود اعطاء مىكند يا ماهيت ؟ مسأله جعل وجود و جعل ماهيت جزء شعب مسائل عليت است ، لذا همانجا جا مىافتد ، مىشود از اركان آن باب كمك گرفت و امّا ديگران كه اين دقت را نكردند ، مسأله « جعل » را در غير باب عليت و معلوليت مطرح كردهاند ، به اين فكر افتادهاند و ماندهاند كه فرقش با مسأله اصالت وجود چيست ؟ و رابطهاش در همانجايى كه نقل شده با مسائل آن موضع چيست ؟ اين نشان مىدهد كه روش ، روش رياضى نيست .
نتيجه آنكه مرحوم علّامه تابع خطوط كلّى اسلام بود ، اسلام چون براساس علم استوار است از علم حمايت مىكند ، نه زمان مىشناسد نه زمين نه چين « 1 » را كافى ميداند ، نه هشتاد سال را « 2 » .
هم مىگويد چين برو ، هم اگر هشتاد سال هم شد برو ، چرا ؟ چون هرچه علم بازتر شود ، اسلام شكوفاتر مىشود زيرا اسلام روى علم و عقل استوار است ، هر چه علم و عقل گسترش پيدا كند شكوفائى اسلام بيشتر مىشود .
هامش
( 1 ) اشاره به حديث شريف پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم دارد كه فرمودهاند : « اطلبوا العلم و لو بالصّين » ( نهج الفصاحة ، ص 63 ، ح 324 ) .
( 2 ) دوران هشتادساله را « حقب » گويند ، كه برگرفته از آيه 60 سوره كهف « . . . او امضى حقبا » است كه موسى عليه السّلام براى فراگرفتن علم از آن معلّم الهى مدت طولانى و درازى تلاش نمود . ر ك : پاسدار اسلام ، شماره 1 ، ص 46 و 47 .