راه ندارد ، نه دفعى و تدريجى ، نه بالطبع و نه بالقسر ، نه تكامل و نه تنازل و نه تحولهاى همسطح .
يعنى هرگز صورت علمى افزايش يا كاهش نمىپذيرد گرچه عالم تكامل مىيابد و بررسى آنكه چگونه علم ثابت است و عالم كامل مىشود خارج از بحث كنونى است و نيز هيچ تغيرى در آن راه نمىيابد نه بالذات و نه بالعرض و نه بالاصاله و نه بالتبع زيرا هيچگونه حلول و انطباعى در مغز ندارد .
بنابراين علم موجودى است كه نه مقولهء « كم » ، « اين » ، « وضع » را بدان را هست و نه ان يفعل و ان ينفعل را بدان مجالى و چون حقيقت علم وجود مجرد است نفس انسانى كه از آن برخوردار بلكه باآن متحد مىشود مجرد خواهد بود و مبدئى كه اين وجود مجرد را اعطاء مىكند تجرد مىباشد .
البته اين روش از فلسفه مشاء به خوبى استفاده مىشود ليكن از راه علم حصولى چه اينكه همين مشرب در فلسفه اشراق به خوبى مشهود است ولى از راه علم حضورى نفس بذات خويش « 1 » .
* انواعى ديگر از نوآورىهاى علّامه در فلسفه
علّامه چون روحش روح عقلى بود ، در مسائل فلسفى چند نوع نوآورى داشت :
1 - يكى اينكه روش فلسفى را روش رياضى كرد ، يعنى هر مسألهاى را در جاى خودش نقل كرد در رياضيات ، بنابراين است كه هر مسأله را در جائى نقل
هامش
( 1 ) يادنامهء مفسر كبير استاد علّامه محمد حسين طباطبايى ( ره ) ، ص 169 - 188 ؛ از زبان و بيانات استاد معظم آية اللّه جوادى آملى .