ترك كنم ؛ يا نه ؟ غزل عجيبى آمد « 1 » كه مىفهماند تدريس اسفار لازم ، و ترك آن در حكم كفر سلوكى است .
و ثانيا همان روز يا روز بعد ، آقاى بروجردى خادم خود را به منزل ما فرستادند ؛ و بدينگونه پيغام داده بودند : ما در زمان جوانى در حوزهء علميه اصفهان نزد مرحوم جهانگير خان اسفار مىخوانديم ؛ ولى مخفيانه چند نفر بوديم ؛ و خفية به درس ايشان مىرفتيم ؛ و امّا درس اسفار علنى در حوزهء رسمى به هيچوجه صلاح نيست ؛ و بايد ترك شود !
من در جواب گفتم : به آقاى بروجردى از طرف من پيغام ببريد كه اين درسهاى متعارف و رسمى را مانند فقه و اصول ، ما هم خواندهايم ؛ و از عهدهء تدريس و تشكيل حوزههاى درسى آن برخواهيم آمد و از ديگران كمبودى نداريم .
من كه از تبريز به قم آمدهام فقط و فقط براى تصحيح عقائد طلاب براساس حقّ ؛ و مبارزه با عقايد باطلهء ماديّين و غير هم مىباشد ؛ در آن زمان كه حضرت آية اللّه با چند نفر خفية به درس مرحوم جهانگير خان مىرفتند ؛ طلّاب و قاطبهء مردم به حمد اللّه مؤمن و داراى عقيده پاك بودند ؛ نيازى به تشكيل حوزههاى علنى اسفار نبود ؛ ولى امروزه هر طلبهاى كه وارد دروازهء قم مىشود با چند چمدان ( جامهدان ) پر از شبهات و اشكالات وارد مىشود .
و امروزه بايد به در طلّاب رسيد ؛ و آنها را براى مبارزه با ماترياليستها و ماديّين براساس صحيح آماده كرد ؛ و فلسفهء حقّهء اسلاميّه را بدآنها آموخت ؛ و ما
هامش
( 1 ) ديوان حافظ پژمان حرف ميم ص 157 .