مانع تراشى بر درس فلسفهء استاد در حوزهء قم
علّامه طباطبايى فرمودند : من وقتى از تبريز به قم آمدم ؛ و درس اسفار را شروع كردم « 1 » ؛ و طلّاب بر درس گرد آمدند ؛ و قريب به يكصد نفر در مجلس درس حضور پيدا مىكردند ؛ حضرت آية اللّه بروجردى رحمة اللّه عليه اولا دستور دادند كه شهريهء طلّابى را كه به درس اسفار مىآيند قطع كنند .
و برهمين اساس چون خبر آن به من رسيد ، من متحيّر شدم كه خدايا چه كنم ؟
اگر شهريهء طلّاب قطع شود ، اين افراد بدون بضاعت كه از شهرهاى دور آمدهاند و فقط ممرّ معاش آنها شهريّه است چه كنند ؟
و اگر من بخاطر شهريّهء طلّاب ، تدريس اسفار را ترك كنم لطمه به سطح علمى و عقيدتى طلّاب وارد مىآيد ؟
من همينطور در تحيّر بسر مىبردم ، تا بالأخره يك روز كه بهحال تحيّر بودم و در اطاق منزل از دور كرسى مىخواستم برگردم چشمم به ديوان حافظ افتاد كه روى كرسى اطاق بود ؛ آن را برداشتم و تفأّل زدم كه چه كنم ؟ آيا تدريس اسفار را
هامش
( 1 ) در مسجد سلماسى صبحها اين درس را تدريس مىكردند « جرعههاى جانبخش » ، ص 91 .