كنند كه هم گذشته را روشنتر كند ، و هم زمينهاى باشد براى آينده ، لذا در مسائل رياضى مقدمهاى نظير « كما سيجىء » ، « كما فى محلّه » نيست ، اين اگر باشد مسأله مبرهن نخواهد بود .
در كتابهايى كه فلاسفه اسلامى نوشتهاند چون اين دقت رعايت نمىشد احيانا مسألهاى را در باب و فصل خودش ذكر نمىكردند ، نياز داشتند از مقدماتى كه در آينده مىآيد كمك بگيرند ، لذا اين مسأله را با « كما سيجىء » ، « كما فى محلّه » مىگذراندند ، مسألهاى كه با كما سيجىء گذرانده شود مسأله استدلالى نخواهد بود و فكر طرف را هم فكر استدلالى ببار نخواهد آورد ، ولى مسأله اگر به « كما تقدم » حل بشود ، اين گذشته را روشنتر مىكند .
علّامه طباطبايى رضوان اللّه عليه مسائل فلسفى را چه در « بداية الحكمة » و چه در « نهاية الحكمة » و چه در درس خارج كه تنظيم مىكردند بههمين روش رياضى شروع مىكردند و اداره مىكردند ، يعنى هر مسألهاى را در جاى خودش نقل مىكردند كه اين گذشته را روشن كند و زمينهاى باشد براى آينده مىفرمودند ما نياز نداريم كه ده تا دليل در يكجا ذكر كنيم كه مقدمات بعضى از آنها را بايد آينده حل كند ، بلكه در هر باب ممكن است حتى يك دليل ذكر كنيم و به آن اكتفا بكنيم كه مقدماتش يا همانجا حل شده باشد يا سابقا حل شده باشد . اين روش رياضى است كه در فلسفه پياده كرده ، اين را در نوع كتابهايش بهخوبى مىبينيد .
2 - نمونهء ديگر در اين بخش مسأله « جعل » است . جعل در اسفار و منظومه و در ساير كتابها و يا بسيارى از كتابها اينچنين تدوين مىشود كه آيا وجود مجعول است يا ماهيت ، در برابر اينكه وجود اصيل است يا ماهيت اصيل است ،
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 544
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٤٤