« ص 15 تا 33 چاپ دانشگاه اصفهان » مبسوطا بيان شد و اجمال آن اين است كه برهان صديقين از نظر علّامه طباطبايى ( قده ) بر هيچ مقدمهاى از مسائل فلسفى توقف ندارد ، بلكه مىتوان آنرا اوّلين مسأله فلسفى قرار داد يعنى به مجرد پذيرفتن اصل واقعيت خارج كه همانا موضوع فلسفه الهى است و چيزى در برابر آن جز سفسطه كه انكار واقعيت است نمىباشد ، مىشود مسأله اثبات واجب الوجود را با برهان صديقين طرح كرد و بهعنوان اولين مسأله فلسفى از آن بحث كرد ، زيرا نه متوقف بر اصالت وجود و تشكيك آن و بساطت آن مىباشد چنان كه صدر المتألّهين « ره » برآنست و نه متوقف برخصوص اصالت وجود چنانچه برخى ديگر از حكماء الهى برآنند ، بلكه اصل واقعيت خارج خواه وجود و خواه ماهيت مىتواند مدار بحث اثبات واجب تعالى قرار گيرد و استدلال در اين برهان از راه بطلان سفسطه و ضرورت ازلى اصل واقعيت است و چون ثبوت اصل واقعيت و امتناع زوال آن ضرورى مىباشد براهينى كه بهمنظور اثبات واجب تعالى اقامه مىشود به منزله تنبيه است نه برهان « 1 » ، يعنى اثبات واجب تعالى نظرى نيست و قابل ترديد و شك هم نخواهد بود
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . .
« 2 » .
بنابر آنچه قبلا گذشت تمام براهين فلسفهء اولى برهان « انّى » است كه از احد المتلازمين پى به متلازم ديگر برده مىشود . برهان صديقين نيز از همين قسم خواهد بود « 3 » .
هامش
( 1 ) تعليقه استاد بر اسفار ، ج 6 ، ص 14 و 15 و 40 .
( 2 ) سوره ابراهيم ، آيه 10 .
( 3 ) تعليقه استاد بر اسفار ، ج 6 ص 13 و ص 27 و ص 29 .