حركتى بر حركت ديگر پديد مىآيد و قيام حركت به حركت مانند قيام عرض به عرض وقتى كه به يك جوهر ذاتى برسد مانعى ندارد ، زيرا دراينحال به حركتى ختم مىشود كه خود عين متحرك است و نيز قيام حركت به حركت گرچه موجب پيچيدگى و كندى است ولى هرگز مايهء سكون نخواهد بود . چنانچه صدر المتألّهين ( ره ) فرمود و نظر استاد علّامه اين بود كه هرگز مسأله حركت جوهرى جداى از قبول حركت در حركت نمىباشد و حكيم متأله ملاصدرا كه پايهگذار حركت جوهرى است فرصت تحليل همهء فروعات آن را پيدا نكرد « 1 » .
هشتم : هيچگونه تغييرى بدون حركت نخواهد بود بلكه هرگونه تحولى رهين حركت مىباشد . بنابراين تا تغيير تدريجى نباشد تغيير دفعى محقق نمىشود « 2 » چه اينكه تمام حركتهاى حقيقى تكاملى است و هرگز حركت ذاتى و حقيقى از كمال بسوى نقص نخواهد بود .
نهم : جهان ماده يك واحد حقيقى سيال است كه بهسمت ثبات و تجرد حركت مىكند « 3 » .
دهم : توجيه ارتباط متغير با ثابت و همچنين تصحيح پيوند حادث زمانى به مبدأ قديم است و بهترين راهى كه حكماء پيشين دراينباره مىپيمودند اين بود كه براى جسم سپهرى حركتى مستدير قائل بودند كه يك جهت ثابت داشت و يك جهت متغير و گاهى با حركت توسطيه و قطعيه اين مشكل را حل مىكردند و گاهى با دوام اصل حركت و تجدد اوضاع مخصوص آن اين پيوند را برقرار
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 3 ص 78 .
( 2 ) نهاية الحكمة ، ص 179 .
( 3 ) حاشيه ، ج 3 ص 62 + اسفار ، ج 3 ص 182 .