اشاره مىشود :
اول : جسم بنا به حركت جوهرى داراى « 1 » چهار بعد است نه سه بعد . زيرا گذشته از طول و عرض و عمق داراى بعد چهارم مىباشد بهنام زمان كه در خارج متن حركت جوهرى اوست و پيوند بين زمان و حركت و مسافت همانند پيوند جنس و فصل است كه از عوارض تحليلى يكديگرند نه از عوارض خارجى ، زيرا در خارج متحدند و همه آنها باوجود واحد موجود مىباشند و چون زمان كه در خارج عين حركت است يكى از ابعاد جوهرى جسم را تشكيل مىدهد ، بنابراين هيچ موجود مادى ساكن در جهان طبيعت وجود ندارد و اگر سكونى مطرح است همانا سكون نسبى است نه سكون مطلق .
دوم : حدوث زمانى سراسر جهان طبيعت و امتناع قدم زمانى ماده و هرگونه موجود مادى ديگر يعنى نه تنها در اثر امكان ذاتى داراى وسمهء حدوث ذاتى مىباشند بلكه حدوث زمانى نيز ذاتى هر موجود مادى است ، زيرا زمان كه در خارج عين حركت است ذاتى وجود آنها است و برهان معروف متكلمان ، تواناى اثبات حدوث زمانى براى ذات ماده و موجود مادى نخواهد بود ، زيرا هر برهانى به مقدار حد وسط خود نتيجه مىدهد و حد وسط در برهان معروف العالم متغير و كل متغيّر حادث همانا تغيّر عرضى جهان طبيعت است نه تغيّر ذاتى ، چون تغيّر جوهرى مورد قبول آنان نيست و از اين جهت كه تغيّر در محدودهء اعراض و عوارض ماده و طبيعت است حدوث زمانى نيز در خصوص همان محدوده خواهد بود و هرگز راهى براى اثبات حدوث زمانى ، در متن طبيعت و ماده نيست
هامش
( 1 ) حاشيه ، ص 140 از ج 3 اسفار .