إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ
« 1 » .
بنابراين چون فلسفه جهانبينى است شايسته است مباحث آن همانند جهان با نظم رياضى و نظم هندسى تدوين شود زيرا طرح يك مسأله قبل از آنكه نوبتش فرا رسد همانند چيدن ميوه پيش از پخته شدن او است كه همراه با دشوارى درك درست بوده و از نتيجه موجب صعوبت تصديق و سختى استدلال خواهد بود .
برهمين اساس حضرت استاد هميشه سعى مىنمود براهينى كه در يك مسأله فلسفى اقامه مىشود يا از علوم متعارفه و مقدمات بديهى تشكيل گردد يا از اصول مبيّنى تركيب شود كه ادله آنها قبلا بيان شده باشد و هرگز روا نمىدانست كه در يك مسأله چند برهان اقامه شود كه مقدمات برخى از آنها به آينده احاله مىشد و مىفرمود :
مسألهاى كه با اصول موضوعه تحرير شود روح را شكوفا نمىكند و بحثى كه با حواله به آينده برگزار گردد يك بحث فلسفى سره و خالص نتواند بود .
لذا نه تنها روش تدريسى معظمله اين بود كه نظم خاص رياضى در طرح و استدلال مسائل فلسفى رعايت شود بلكه سبك تأليفى حضرت استاد نيز همين بود ، چنانكه در نوشتههاى فارسى و تأليفهاى تازى چون « اصول فلسفه » و « بداية الحكمة » و « نهاية الحكمة » كاملا مشهود است و جز در مورد ضرورت مطلبى را به آينده ايكال نمىكرد و برهمين مبنا مسائل فلسفى را به دو بخش تقسيم مىنمود .
اول ، مسائل عمومى و جامع فلسفى .
هامش
( 1 ) سوره قمر ، آيه 49 ( ماييم كه هرچيزى را به اندازه آفريدهايم ) .