إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ .
« 1 » اين آيه لحن تهديد دارد . در اينكه چگونه و چرا خداوند ، حائل مىشود و اصلا معنى آيه چيست و اين چگونه تهديدى است ، اينها همه ابهام دارد و نيازمند تفسير است .
اكنون اين آيه را چگونه با اصول مقرره عقلائيه مىتوانيد تفسير كنيد ؟ كدام اصل ، اصالة الحقيقة ؟ اصل عدم قرينه ؟ اصالة الاطلاق ؟ همه اين اصول عقلائيه را جمع كنيم ، كتب لغت را هم مىآوريم . آيا مىتوان ابهام آيه را بر طرف ساخت ؟
آيا اينها مىتوانند براى ما « يحول بين المرء و قلبه » را روشن كنند ؟ بدون شك نمىتوانند . قرآن زبان خودش را دارد و اين يك زبان و يك اصطلاح است .
اينجاست كه علّامه مىفرمايد : اگر مىخواهيد اصطلاحات قرآن و زبانى را كه قرآن با آن سخن گفته است ، بهدست آوريد و اين ابهامات را بر طرف سازيد ، هيچگونه راهى نداريد ، جز آنكه به سراغ خود قرآن برويد . اين امرى طبيعى و عادى است .
شما فرض كنيد اصطلاح « فعل » را در نحو مىخواهيد بشناسيد . ابن مالك مىگويد : كلمه ، اسم است و فعل است و حرف . مىخواهيد ببينيد فعل يعنى چه ؟
به قاموس مراجعه مىكنيد ، به مصباح مراجعه مىكنيد ، به اصول محاوره مراجعه مىكنيد ، هيچيك پاسخگوى شما نيستند . در اينجا بايد به سراغ خود ابن مالك رفت ، تا خود او بيان كند . قرآن نيز همينگونه است . قرآن اصطلاحات ويژه خود را دارد .
كلمه « اذن » در قرآن ، اصطلاح خاصى است كه با هيچ لغتى نمىتوان آن را
هامش
( 1 ) سوره انفال ، آيهء 24 .