و مقررات عقلائيه حركت كند و به سراغ قرآن برود ، و اين ، تفسير بهرأى باشد .
اين به چه معنى است . و لذا فرمايش ايشان را بهطور كامل نقل كردم و در كنار آن نوشتم : جاى تأمّل است ، بايد دقت شود .
* ده سال فكر روى يك سخن علّامه
ده سال - بدون مبالغه - روى اين موضوع فكر مىكردم كه ايشان چه مىخواهد بگويد ، پس از ده سال به فرمايش ايشان پىبردم . ايشان مسأله نوى را مطرح كرده است . مطلب تازهاى كه هماكنون با عنوان « شناخت زبان وحى » در اروپا مطرح است و « هرمنوتيك » ناميده مىشود . مىگويند ، اساسا وحى ، زبان خاصى دارد ، زبان وحى ، زبان مردم عادى نيست ، نمىتوان همانگونه كه براى تفهيم و تفهّم سخنان مردم به سراغ آنها مىرويم ، به سراغ زبان وحى هم برويم .
ايشان مىخواهد بفرمايد ، اساسا قرآن ، زبان خاصى و اصطلاحاتى ويژه خود دارد . گاه مطالب خود را در قالب اصطلاحات خود مطرح ساخته ، نه براساس اصطلاحات عرف عام . بنابراين اگر بخواهيد مطالب قرآن را برپايه مصطلحات عرف عام معنى كنيد ، اشتباه كردهايد ، بلكه بايد قرآن را از ديدگاه مصطلحات ويژه خود او تفسير كنيد و بفهميد .
* تفاوت سخن آية اللّه خويى با علّامه در تفسير به رأى
به نظر بنده ، تفاوتى كه بين سخن آقاى خويى و علّامه ديده مىشود ، به جهت خلطى است كه در اينجا شده است . زيرا در اينجا دو وادى و دو زمينه مطرح