است ؛ « ترجمه » و « تفسير » . مراجعه به اصول مقرره عقلائى در باب ترجمه الفاظ است و ربطى به تفسير ندارد .
تفسير ، يعنى اگر در بيان آيه ، نقطه ابهامى وجود دارد ، با كدام اصول عقلايى رفع مىشود .
آقاى خويى مىفرمايند ، ما همانگونه كه در محاورات عمومى به اصول و مقررات عقلائيه مراجعه مىكنيم ، در قرآن نيز اينگونه عمل مىكنيم . ما عرض مىكنيم : استاد بزرگوار ! اين مربوط به ترجمه تحت اللفظى كلمات است ، نه تفسير . تفسير يعنى رفع ابهام .
در روايت مىفرمايد : « من فسّر القرآن برأيه » و نفرموده « من ترجم القرآن » .
گاهى در تفسير قرآن ، غموض پيدا مىشود ، در آن صورت نياز به تفسير دارد و اگر غموض پيدا نكند ، نيازى به تفسير نيست .
- بررسى چند نمونه
شما مىگوييد :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
« 1 » « سپاس مر پروردگار جهانيان را » اين تفسير نيست ، ترجمه است . امّا اگر در برابر شما دانشمندى بود و درباره اين آيه پرسشهايى مطرح كرد كه مثلا آيا « ربّ » با « خالق » فرق دارد ؟ آيا اين « جهانيان » به چه معنا است ؟ اين پرسشها را با كدام اصول عقلائيه مىتوان پاسخ گفت ؟ پاسخ اين پرسشها نيازمند مطالب ديگرى است .
يا فرض كنيد آيهء شريفه مىفرمايد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ
هامش
( 1 ) سوره حمد ، آيهء 2 .