هستند ؛ يعنى هردو شاگرد يك مكتباند و تفسير قرآن را از يك استاد فرا گرفتهاند ، ولى در اين مسأله - تفسير به رأى - دو ديدگاه دارند در مقابل يكديگر .
آقاى خويى مىفرمايد : اگر مفسر براساس ضوابط و اصول مقرره عقلائيه كه اصول محاورهاى نيز گفته مىشود و اصول لفظى يا اصول عقلايى نيز ناميده مىشود ، از قرآن استنباط كند و بفهمد ، اين تفسير به رأى نيست ، تفسير به رأى ، آنگاه است كه انسان از راه ، وارد نشود و از غير طرق و مقررات عقلائيه بخواهد ، مطالب قرآن را كشف كند . وقتى راه را كج برود و بر خلاف شيوه عقلا حركت كند ، اين تفسير بهرأى است .
علّامه طباطبايى مىفرمايد : قرآن در القاء مطالب و بيان مقاصد خود ، شيوهاى غير از شيوه متعارف عقلا پيش گرفته است و لذا اگر كسى بخواهد ، قرآن را با همين شيوه عقلايى و براساس همين اصول و مقررات معمول در محاوره تفسير كند ، اين تفسير به رأى است .
در اينجا دو سخن از دو بزرگوار كه هردو شاگرد يك استاد هستند ، در تفسير حديث شريف « من فسّر القرآن برأيه » اظهار شده است . من وقتى درباره تفسير و شرايط تفسير و آفات و موانع و منابع تفسير ، بررسى مىكردم و مىنوشتم - كه اكنون اين نوشتهها با عنوان التفسير و المفسرون به چاپ رسيده است « 1 » - به اين جا كه رسيدم ، فرمايش آقاى خويى را نقل كردم ، فرمايش علّامه طباطبايى را نيز نقل كردم ، ولى در آن زمان در اين انديشه بودم كه علّامه چه مىخواهد بگويد .
چگونه ممكن است ، انسان همين روش عقلا را برگزيند و براساس اصول
هامش
( 1 ) لازم به ذكر است كه كتاب ارزشمند « التفسير و المفسرون » به فارسى نيز ترجمه شده است .