چنين باشد مقلّد است و نه محقق .
يك دانشمند ، آنگاه محقق است كه يك درصد احتمال اشتباه را در گفتههاى استاد خود ، كه پيش از او بوده است بدهد و به دنبال اين احتمال درصدد تحقيق برآيد و بدينگونه علم و دانش ، پيشرفت مىكند .
بنابراين نقطه آغاز هر تحقيقى ، شك است . اگر شك نباشد ، انسان تحقيق نمىكند . انسانهاى بىفكر و بىانديشه و بىتفاوت ، هرگز شك نمىكنند و مسائل را سربسته و دربسته مىپذيرند ، پس لازمه تحقيق شك است .
علّامه اين حالت را بهخوبى داشته است . در فقه نيز مرحوم امام ( رحمة اللّه عليه ) وقتى به نجف آمدند اين مسأله را براى ما مجسّم كردند .
علّامه طباطبايى در مسائل فلسفى و كلامى و معارف و شناخت و . . . اين رويه را داشته است و بهطور طبيعى اگر يك دانشمند ، در مسألهاى تشكيك و سپس تحقيق كرد ، حرف تازهاى خواهد داشت و علّامه اينگونه بوده است . و هر دانشمندى كه چنين باشد ، يك پله يا دو پله ، علم را به پيش مىبرد و علّامه چنين كرده است .
علّامه همهء شخصيت علمى خود را در اين تفسير ريخته است . بنابراين بحث و تحقيق ، پيرامون اين تفسير و استخراج مطالب نو كه در اين تفسير فراوان است ، يكى از ضروريات حوزههاى علمى شيعه است . تا دستكم بهعنوان يك دانشمند اسلامى بتوانيم او را به دنياى اسلام عرضه كنيم كه اينكار تاكنون نشده است .
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 404
مساهمون: مراد على شمس
ص٤٠٤