بهترين فلسفه تاريخ اسلامى است ، درعينحال به مقتضاى فيلسوف بودن ، در بعضى موارد ناخودآگاه تحميل بر قرآن شده ، مثلا مانند روح و محورهاى ديگر .
بنابراين ، فهم روش علّامه در اختصاص گروه خاصى است كه اين گروه خاص نيز دو بخش هستند ، شاگردان متصل علّامه و شاگردان منفصل علّامه .
شاگردان متصل كه در درس شركت كردند ، يا شاگردان منفصل كه از افكار ايشان استفادهء درست كردند ، يا اينكه بهطور مقلده هستند كه همه آنچه را علّامه فرموده است ، غيرقابل تغيير مىدانند .
گاه درست دريافت كردهاند و درستتر دريافت كردهاند . چون درستتر دريافت كردهاند ، همان روش علّامه را مىپيمايند و از آنجا كه روش علّامه ، روش ابداعى و تكاملى است ، در تكامل و تداوم اين روش ، نظرات خاصى دارند كه بر خلاف نظرات علّامه است ، البته اين موارد بسيار اندك است .
* جايگاه تفسير الميزان در ميان اهل سنّت و شيعه
الميزان ، هم جايگاه قوى در ميان شيعه دارد و هم در ميان اهل سنّت ، حتى مقالاتى در رياض و كويت و . . . راجع به الميزان و الفرقان نوشتهاند و به هردو اعتراض دارند ، ولى هردو را هم احترام كردند ؛ يعنى الميزان تفسيرى است كه در طول تاريخ ابداع كرده و انفجار در افكار تفسيرى ايجاد كرده ، به گونهاى كه هم اكنون در حوزههاى اهل سنت قابل پذيرش است و يكى از اركان مهم تفسير شيعى در ميان اهل سنت تفسير الميزان است كه من در مكه و مدينه و لبنان و سوريه و جاهاى ديگر مشاهده كردم .