درباره اين آيه ، پرسشى مطرح است كه اين درخواست ، چگونه از پيامبرى مانند حضرت سليمان صادر شده است . و چگونه سليمان عليه السّلام با آنكه مىداند ، پس از او پيامبران و پيامبر خاتم و اوصياى او خواهند آمد ، چنين مطلبى را از خداوند مىخواهد . آيا بازگشت اين درخواست به نوعى بخل يا عجب نيست ؟
در اينجا در ذيل آيه ، روايتى از امام موسى كاظم عليه السّلام رسيده است كه پاسخگوى اين پرسش است و در الميزان ذكر نشده است . علّامه در حل اين مشكل خواستهاند از آيات استفاده كنند و از آنجا كه آيات ، پاسخى در اين زمينه به دست نمىدهد ، اينگونه موضوع را حل كردهاند كه در اين آيه اختصاص ايشان به ملك تقاضا شده است و نه اختصاص ملك به ايشان . درحالىكه از ظاهر آيه چنين مطلبى استفاده نمىشود و شاهدى نيز برآن نيست . افزون براينكه در اين صورت نيز جاى سؤال و استبعاد همچنان باقى است .
امام موسى بن جعفر عليه السّلام در توضيح اين آيه مىفرمايد :
« ملك و حاكميت ، گاه با قهر و غلبه و ظلم و جور به دست مىآيد كه امور ياد شده نشانه الهى نبودن چنين حكومتى است .
ولى در مواردى به گونهاى است كه خود آن ملك ، نشاندهنده الهى بودن آن ملك است . در اين آيه سليمان عليه السّلام از خداوند چنين مىخواهد : خدايا بر من ملك و حكومتى ببخش كه كسى در الهى بودن و حقانيت آن شك نكند و سزاوار آن نباشد كه كسى چنين بپندارد كه منشأ غيرالهى دارد ، چنانكه مىبينيم ، پادشاهى سليمان چنين بود و باآن حشمت و قدرت سليمان و تسلط او بر جنّ و انس و حيوانات و باد و . . . جاى ترديدى در الهى بودن حكومت او نيست . »
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: مراد على شمس
ص٣٧٢