تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
بين آيات ، خود اختلاف را بر طرف سازند و مسأله را حل كنند . اين بخش از سخن علّامه مورد خدشهء ما بود و گفته شد كه از بررسى آيات قرآن و مراجعه به روايات به‌گونه ديگرى استفاده مىشود . « 1 »

* نقدى بر بيان علّامه ( ره ) دربارهء حديث ثقلين

علّامه در جلد سوم الميزان صفحه 89 و در ارتباط با مطالبى كه از ايشان آورديم ، حديث ثقلين را مطرح كرده‌اند كه به‌نظر مىرسد ، معنايى كه براى حديث آورده‌اند ، جاى تأمّل باشد . ايشان فرموده‌اند ، اگر كسى بگويد بااين روش كه شما داريد و قرآن را بىنياز از غير خود دانسته‌ايد ، دربارهء حديث ثقلين كه بر تلازم ميان قرآن و حديث عترت دلالت دارد ، چه مىگوييد ؟ در پاسخ مىگوييم ، اين حديث شريف در مقام حجيت هريك به‌طور مستقل است و هرگز نظر به تلازم قرآن و عترت ندارد . عبارت علّامه چنين است : « و الحديث غير مسوق لابطال حجية ظاهر القرآن . . . كيف و هو يقول لن يفترقا ، فيجعل الحجية لهما معا ، فللقرآن الدّلالة على معانيها و الكشف عن المعارف
هامش
( 1 ) اما سؤال ديگرى كه باقى است اين است كه : اگر در فهم قرآن همواره نياز به معصومين ( عليهم السلام ) باشد لازمه‌اش اين است كه : اوّلا ، براى تمامى آيات با حداقل براى تمامى آيات متشابه قرآن ، راهنماى معصوم به عنوان تفسير آن ، بيان شده باشد . ثانيا ، در زمان غيبت كه دسترسى مستقيم به معصوم عليه السّلام ميسّر نيست ، در خصوص آيات متشابهى كه تفسيرى از معصوم دراين‌باره وجود ندارد و يا نرسيده است و هم اكنون فقيه براى فتوا مى خواهد از آيه استفاده كند ، در حالى كه جاى حديث مبيّن خالى است . و از طرفى مىدانيم كه فهم قرآن و صدور احكام اسلام در زمان غيبت هم جريان دارد و تعطيل بردار نيست . به‌نظر مىرسد كه تنها چيزى كه باقى است ارجاع متشابهات به محكمات است يعنى تفسير قرآن به قرآن . ( سخن گردآورنده ) .