بيشترى داشته باشند و در اين رابطه بهطور كامل تلاش كردهاند ، طبعا تفسير ايشان از جهات بسيارى ممتاز و برجسته است و بسيارى از تفاسير اساسا در هنگام بررسى يك آيه توجهى به اين نكته ندارند . بنابراين چنين توفيقى را نيز نخواهند داشت .
در رابطه بااين نكته كه علّامه مىفرمايند قرآن نور است و نور به غير خودش براى روشن شدن نيازى ندارد ، گفته شد كه براساس آنچه از مراجعه به خود قرآن و برخى روايت استفاده مىشود ، قرآن ، احيانا و در مواردى نيازمند به غير خودش ، يعنى پيامبر و ائمه معصومين عليهم السّلام است و اين با تبيان بودن قرآن براى خودش منافات ندارد ، زيرا مىتوان گفت ، قرآن در مقام ثبوت ، نياز به غير خودش ندارد ، و در اين صورت قرآن در كنار معصوم عليه السّلام نياز به غير ندارد و غيرمعصوم ، نيازمند معصوم است . امّا خود معصوم باتوجه به آن مقام علمى خاص ، مىتواند از خود قرآن نكاتى را از قرآن استفاده كند ، گرچه به صورت رمز در قرآن بيان شده باشد و در فهم قرآن نياز به غيرقرآن نداشته باشد ، ولى اين جهت كه آيات قرآن در مقام ثبوت ، چنين وضعيتى را دارد يا نه ، مورد بحث ما نيست و در اين سخنى نيست .
آنچه مورد بحث است ، در ارتباط با غير معصومين است كه آيا در مقام فهم قرآن ، گرچه در مواردى خاص به عنوان موجبه جزئيه به بيان معصومين نيازمند هستند يا نه ؟ از عبارتى كه ايشان در جلد سوم آورده بودند ، بهطور صريح استفاده مىشود كه قرآن نيازى به غير خود در اين جهت ندارد و باحثان و پژوهشگران ، خود مىتوانند با مراجعه به آيات ديگر و حتى در موارد اختلاف
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: مراد على شمس
ص٣٦٩