از اينجا روشن مىشود كه براى فهميدن برخى از آيات ، نياز به غير قرآن داريم و لذا اين آيه جز با روايت يادشده ، قابل حل نيست و گرنه باحث دانشمندى مانند علّامه بايد مشكل آيه را بهجايى مىرساند .
نكته ديگرى كه نياز تفسير قرآن به روايات را روشن مىسازد ، اين است كه به فرض آنكه برخى احتمالات در يك آيه در برابر اشكالات وارد شده بر آيه ، مشكل را حل مىكند ، ولى چنين پاسخى قابل ارائه به اشكالكننده نيست .
مثلا اگر در آيهاى نسبت به مراد و مفهوم آيه ، شبهه و اشكالى وارد شود ، يا تضادى ميان دو آيه به نظر رسيده باشد ، اگر در پاسخ آن گفته شود ، اگر اين آيه به طور احتمال معناى آن چنين باشد و آيه ديگر احتمالا معناى آنچنان باشد ، ديگر تضادى نيست و به اينگونه پاسخ داده شود ، چنين پاسخى براى اعتراض كننده ، قانعكننده و كارساز نخواهد بود ؛ زيرا هر تناقض و اشكالى با چنين پاسخى حل مىشود .
بنابراين اگر خود اين كتاب و آورنده اين كتاب ، افرادى را كه سخن آنان در اثبات و تعيين يك احتمال از ميان احتمالات گوناگون سند و حجّت باشد ، معرفى نكند ، همچنان اشكال باقى است و تنها باوجود احتمالات نمىتوان مشكل و شبهه را حل كرد . به عبارت ديگر در موارد بسيارى براى فهم آيه نمىتوان به راحتى و بهطور كامل و روشن و قطعى آيه را با آيات ديگر روشن ساخت و مشكل را حل كرد .
بلى با احتمالاتى مىتوان از كنار آيه به آسانى گذشت ، ولى اين احتمالات براى اشكالكننده ، پاسخ كافى نيست .
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: مراد على شمس
ص٣٧٣