نامسلمان به ظاهر مسلمانى پذيرفته كه بر كيش يهودى ، مسيحى ، مانوى ، زرتشتى و ديگر كيشها بودند ، آنچه از افسانه و داستان اندوخته داشتند ، در عبارت حديث ميان مسلمانان رواج دادند . از تفسير طبرى و قصص قرآن سورآبادى گرفته تا كشف الاسرار ميبدى و ديگر تفسيرها ما را باآن داستانها آشنا مىكند و تأويلهاى معتزله كه نمونههايى از آن در تفسير فخر رازى آمده است ، ميزان دور افتادن مفسّر را از ظاهر لفظ نشان مىدهد .
چرا پيمودن چنين راه پرپيچوخم و به كنار از مقصد را پيش گرفتند ؟ گويى مىپنداشتند قرآن فقط براى تعليم علوم طبيعى نازل شده است و از شناخت ستارگان و كهكشانها گرفته تا پرداختهء منجّمان ، و از زمينشناسى تا خاصيت داروها همه را بايد از آيههاى قرآنى بيرون آورد ؛ آن هم بدانسان كه با گفتهء ارسطو و ديگر دانشمندان يونان در طبيعت و ما بعد طبيعت برابر باشد .
با عرضه شدن چنين تفسيرها از قرآن كريم معلوم مىشود كه در عصر ما جاى تفسيرى كه بياندارندهء آنچه قرآن مىخواهد باشد ، چهاندازه خالى است .
تفسيرى كه مفسّر بكوشد خود را بدان چه خدا مىخواهد ، نزديك كند ؛ نه بدانجا كه عاطفه و احساس يا خداى نخواسته هواى آدمى را بدان مىكشاند ؛ تفسيرى از قرآن براساس آيههاى قرآن و به عبارت روشنتر ، تفسير نه تأويل .
تقريبا سى و دو سال پيش با دو سه تن از دوستان كه از افاضل حوزهء قم بودند ، به محضر مرحوم طباطبايى رفتم ؛ ضمن سخنهاى گوناگون كه به ميان آمد ، فرمودند من مشغول نوشتن تفسيرى بر قرآن هستم . گفتم در حوزهء اسلامى جاى تفسيرى خالى است كه تا آنجايى كه ممكن است آيههاى قرآن را با كمك آيهاى
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: مراد على شمس
ص٣٧٥