دنيا با احكام اسلامى نمىسازد ما نيز قبول داريم ليكن اين سخن چيزى را اثبات نمىكند . چون ما هم نمىگوييم ، با حفظ شرايط موجود در جهان ، احكام اسلام بدون هيچ دردسرى جارى مىشود . البته هر سنتى در هر جامعهاى ابتدائى داشته ، يعنى قبلا نبوده و سپس موجود شده است و وقتى مىخواسته موجود شود ، البته شرايط حاضر باآن ناسازگار بوده و آن را طرد كرده است و سنت نو هم با سنت قبلىاش مبارزه كرده است : مثلا نظام و سنتهاى ليبرالى ( دموكراتيك ) كه در دنياى امروز سنت پسنديدهاى است - بعد از جنگ جهانى اوّل در روسيه شكل واقعى خود را از دست داد و بهصورت نظام اشتراكى و كمونيستى درآمد و بعد از جنگ جهانى دوم ، كشورهاى اروپاى شرقى نيز به روسيه ملحق شدند ، و . . . و نيز سر فرضيهء دموكراتيك در بين جمعيتى قريب به نصف سكنه روى زمين بى كلاه ماند .
پس صرف اينكه سنّتى از سنتها با وضع حاضر انسانها انطباق ندارد ، دليل بر بطلان آن سنّت و فساد آن نظام نيست ، بلكه آن سنت نيز مانند همه سنتهاى طبيعى كه در عالم جريان دارد ، پاىگير شدنش به فعل و انفعالها و كشمكشها با عوامل مختلفى كه سد راهش مىشوند ، بستگى دارد « 1 » .
* نمونههاى ديگر از بحثهاى اجتماعى
براى اين بحث نمونههاى بسيارى را مىتوان برشمرد كه انديشههاى اجتماعى علّامه طباطبايى را بهوضوح نشان مىدهد . علّامه طباطبايى به هر موضوعى كه جنبهء علمى و اجتماعى پيدا كند ، بيشتر مىپردازد بهطور مثال
هامش
( 1 ) همان ؛ ج 4 ص 156 .