همه كسانى كه علاقه به تحصيل داشتند فوق العاده اظهار فروتنى مىكرد و نسبت به طلبهها آنچنان صميمى و يكرنگ بود كه هركس مىپنداشت تنها او « دوست خصوصى » علّامه است .
اخلاق او همه را جذب مىكرد و هرگز خود را سرآمد ديگران تلقى نمىنمود ، گاهى عميقترين مباحث فلسفى و جديدترين كشفيات علمى و فلسفى را چنان با صفا و ساده بيان مىكرد كه مىپنداشتيم اين مطلب در تمام كتب مربوطه ديده مىشود ولى پس از مراجعه به منابع مورد نظر متوجه مىشديم كه نكته مطرح شده تنها ابتكار ايشان بوده است ، او هرگز نمىگفت براى يافتن اين مطلب زحمت كشيدهام يا اين مبحث ابتكار من است و جاى ديگرى نديدهام .
به هيچ عنوان در برابر پرسشها - حتى اگر ارتباطى هم نداشت - نمىگفت وقت ندارم ، هرگز عصبانى و ناراحت نمىشد و طرف را نااميد نمىكرد ، اگر سائل زياد اصرار مىكرد يا در مطلبى پافشارى داشت ، مىفرمود : بيش از اين نمىدانم ، جالب اينكه معمولا حتى مثل مردم عادى در صف نانوايى و مانند آن مىايستاد ، درحالىكه امكانات افزونترى برايش فراهم بود .
دربارهء اشخاص صحبت نمىكرد كه مبادا غيبت شود و با اينكه نيازهاى مالى داشت ، هيچوقت اظهار نمىكرد و خود را در همه حال بىنياز نشان مىداد « 1 » .
* اهميت قائل شدن به نظر شاگردان
اگر چنانچه مطالبى به ذهن علّامه مىآمد و فكر مىكرد كه در گفتگو با يكى از
هامش
( 1 ) مكتب اسلام ، سال 21 ، شمارهء 10 ص 61 - 62 ، مندرج در « جرعههاى جانبخش » ص 365 .