علّامه طباطبايى ، براى روشن شدن اين موضوع مىنويسد : « هرگز متصور نيست كه حكيم على الاطلاق راه شريعت را كه در همهجا راه خود معرفى نموده اراده نكند و بهجاى آن به راهى كه هرگز بيان نكرده است و براى مردم مجهول است دعوت نمايد و بر تقدير اينكه راه شريعت را اراده كرده باشد و اين همه اصرار را در سلوك آن كند ، هر راهى كه پيمودن آن مستلزم اهمال يا الغاء راه شريعت يا بخشهايى از راه شريعت باشد ، راه خدا نيست . . .
. . . دين حنيف اسلام انسان را در حال اجتماع پرورش مىدهد و يك رشته رفتار و گفتارى را كه نسبت به موقعيت تكوينى آن زيانبخش است ، تحريم كرده است و يك سلسله از اعمال و افعال را كه نظر به زندگى جاويد انسان نافع و سودمند است ، ايجاب نموده ، دستور اجرا و عمل آنها را صادر نموده است و درهرحال هيچگونه تميز فردى در اسلام منظور نشده است و به هيچيك از طبقات مردم ، اجازه داده نشده ، روشى در زندگى انتخاب كنند يا به اعمال و افعال خاصى بپردازند كه بيرون از روشهاى عمومى اسلام باشد . زندگى انفرادى اختيار كنند يا از كسب و كار سرباز زنند يا پارهاى از واجبات را از حق شاغل دانسته به ترك آنها بكوشند ، يا برخى از محرّمات را مانند معشوقبازى و بادهگسارى و پردهدرى را وسيله وصول به حق و شرط سيروسلوك قرار دهند ، يا آبروريزى و گدايى و هرگونه سبك وزنى را از اسباب تهذيب اخلاق نفس بشمارند . . . » « 1 » .
البته منظور علّامه در اين بحث از مخالفتهاى دينى آن دسته از گناهانى
هامش
( 1 ) رسالت تشيع ، 106 .