تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
دادن مردمان ساده‌لوح و امور موهوم و تخيلات مشغول كرده‌اند نه تنها مخالف است ، بلكه انزجار و تنفرى شديد از اين دسته داشته و معتقد است چنين افرادى با افسون و فريب جمعى را به‌نام درويش و فقير به گرد خود جمع كرده و دكّانى از اخبار عرفانى و حكايت‌هاى اغراق‌آميز مشايخ صوفى را به‌نام كرامت براى آنان باز مىگويند و به‌قول مولوى حرف مردان خدا را دزديده تا متاعى براى دكّان خود تدارك ببينند :
چند دزدى حرف مردان خدا * تا فروشى و ستانى ، مرحبا
چنين صوفيانى در مريدان خود هيچ تأثير كمال نفس و صفاى روح و خداشناسى و خداپرستى و تقوا نداشته ، بلكه به خودپسندى و نخوت آنان افزوده و مردم را از فطرت خداشناسى و گرايش‌هاى عالى انسانى و شوق ذاتى معرفت اللّه خارج كرده به وادى ضلالت و راه ريا و سمعت كشند « 1 » .
هامش
( 1 ) شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى چه خوب اينان را وصف كرده است :آن‌كه ميلش سوى لهوست و سماع * وجد و حالاتش نباشد جز خداع لاف فقر اندر جهان انداخته * رهبر و رهزن ز هم نشناخته صد فسون و مكر دارد در درون * مخلص و صادق نمايد از برون رهزنى چون نام خود ره‌بين كند * عاميان را در هلاكت افكند گويد او كه من قلا و وزر هم * وز منازل‌هاى اين ره آگهم هركه باور كرد آن مكر و دروغ * ماند از نور ولايت بىفروغ گم شد و هرگز به منزل ره نبرد * در بيابان هلاكت زار مرد كرده‌اى نفس و هوى را پيشوا * لاجرم بويى نيابى از خدا نور عرفان در دل و جانت نتافت * تو همى گويى چو من عارف كه يافت نيستت از عارفان شرم و حيا * دعوى عرفان و تلبيس و هوى واى آن طالب كه در دامش فتاد * هرچه بودش نقد او بر باد داد .« اسرار الشهود ، ص 14 »