قرآن آمده است
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
« 1 » سپس اين داستان را نقل كرده است :
به ياد دارم هنگامى كه در نجفاشرف در تحت تربيت اخلاقى و عرفانى مرحوم حاج ميرزا على قاضى ( رضوان اللّه عليه ) بوديم سحرگاهى بر بالاى بام بر سجادهء عبادت نشسته بودم در اين موقع نعاس ( خواب سبك ) به من دست داد و مشاهده كردم دو نفر در مقابل من نشستهاند يكى از آنها حضرت ادريس ( على نبينا و إله و عليه السّلام ) بود و ديگرى برادر عزيز و ارجمند خودم آقاى حاج سيّد محمّد حسن الهى طباطبايى كه فعلا در تبريز سكونت دارند .
حضرت ادريس ( عليه السّلام ) با من به مذاكره و سخن مشغول شدند ولى طورى بود كه ايشان القاء كلام مىنمودند و تكلّم و صحبت مىكردند ولى سخنان ايشان به واسطهء كلام آقاى اخوى استماع مىشد .
علّامه افزودهاند : در زندگانى من اتفاقات و حوادث هولناكى روى داد و به جريانات عاديه و طبيعيه حل آنها محال بهنظر مىرسيد و از ممتنعات شمرده مىشد ولى ناگهان براى من حل شده و روشن شد كه دستى ما فوق اسباب و مسببات عاديه از عالم غيب حل اين عقدهها نمود و رفع اين مشكلات فرمود و اين اوّلين انتقالى بود كه عالم طبيعت را براى من به جهان ماوراء طبيعت پيوسته و رشته ارتباط ما از اينجا شروع شد .
علّامه تهرانى در توضيح اين نكته نوشته است : در آنوقت چنين بهنظر من آمد كه مراد از ابتلائات آن حضرت صدمات و مشكلات ايّام كودكى و دوران طفوليت
هامش
( 1 ) سوره عنكبوت ، آيه 69 .