وجود را لابشرط ، واجب مىداند و ديگران را سراب و آنچه را در جهان مىبيند خدا و مظاهر اوست ، همه را آيات خدا ، فيوضات الهى و تجليّات حق مىبيند ، هيچچيز را در جهان مستقل نمىبيند و اين بينش عرفان نظرى را تبيين مىنمايد ، در مقام عمل آن بينش بلند ، عقل عملى را هم به پرواز درمىآورد و اگر عقل عملى به آن اوجش رسيد اخلاق هم كه بعد از فلسفه نظرى تبيين و تعيين مىشود در يك همچنين انسان بهطور كامل شكوفا خواهد شد ، لذا مقام عرفانى ايشان آن چنان بود كه غيرواجب را هرچه بود آيت محض مىدانست و در اين آيت بودن هم استقلالى برايش تصور نمىكرد و آن بينش شهودى بلند گرايشهاى والايى را هم دربر داشت « 1 » .
ايشان در جاى ديگر مىگويد : علّامه طباطبايى ( ره ) برآن بود كه عرفان صحيح و برهان كامل در خدمت قرآنند هرگز عرفان صحيح از قرآن جدا نيست ، آن عرفانى كه رودرروى قرآن قرار بگيرد يك مشاهدات باطل و تخيلاتى بيش نيست ، معتقد بود كه برهان كامل و عرفان صحيح در خدمت و در صحبت قرآن كريم سالكان طريقت را و اهل دل را و متفكران بشرى را و پويندگان راه معنويت را به هدف نهايى مىرساند « 2 » .
* بىتوجّهى علّامه به حوريهء بهشتى در حال ذكر در مسجد كوفه
مرحوم قاضى [ استاد علّامه طباطبايى ] شاگردان خود را هريك طبق موازين شرعيّه با رعايت آداب باطنيّه اعمال و حضور قلب در نمازها و اخلاص در افعال
هامش
( 1 ) مجلهء شاهد ، شمارهء 48 ، ص 15 . مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 346 و 347 .
( 2 ) يادنامهء فيلسوف الهى علّامه طباطبايى ، ص 51 و 52 . مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 347 .