نامحدود ؟ و اينكه تماس ما با واقعيات آنچنانكه هستند امكانپذير است ، يا نه ، بلكه آنچه كه براى ما امكان دارد تماس با واقعيات از كانالهاى حواس و ديگر ابزار شناخت است ؟ . . .
مطلب چهارم - در فلسفهء مغرب زمين تجديدنظر و انتقاد دربارهء اصول و قواعد كلى فلسفى كه از دورانهاى گذشته به يادگار ماندهاند ، مطلوب ، بلكه لازم شناخته مىشود درصورتىكه فلاسفه و حكماى مشرقزمين به آن اصول و قواعد با ديده احترام مىنگرند و كمتر به انتقاد از آنها مىپردازند .
اين مطلب هم با نظر به طرز تفكرات دو اقليم شرق و غرب واقعيت ندارد . زيرا سرتاسر كتابهاى فلسفى در مشرقزمين پر از بحث و انتقاد از همديگر و تلاش پيگير براى رسيدن به اهداف جهانبينىها است . آيا ابن سينا پيرو محض اصول و قواعد كلى فلسفى ارسطو است يا محمد بن طرخان فارابى ؟ ! آيا شفاى ابن سينا نسخهء ديگرى از علم الطبيعه و كون و فساد و الهيات ارسطوست ؟ ! نه ، هرگز ! مسائلى كه ابن سينا در فلسفه مانند وحدت و كثرت و تقابل ميان آندو مطرح مىكند ، اصلا به فكر ارسطو و يا افلاطون خطور كرده بود ؟ ! آيا ابن طفيل ، كندى و امثال اينان مقلدان يونان هستند ؟ ! آيا صدر المتألهين شيرازى دهها اصول و قوانين فلاسفه و حكماى گذشته را مورد بحث و انتقاد قرار نداده است ؟ ! آيا آن مسائل دقيقى كه دربارهء حركت جوهريه و عاقل و معقول به ذهن صدر المتألمين شيرازى خطور كرده ، از ذهن هراكليد يا مغربزمينيان پس از هراكليد گذشته است ؟ ! هنگامى كه محمد بن طرخان فارابى دست به تعديل نظريات افلاطون و ارسطو مىزند و در كتاب مختصرى به نام « جمع بين الرايين » آندو را باهمديگر آشتى مىدهد ، دليل آن نيست كه اين شخصيت به طرز تفكر هردو فيلسوف اشراف و احاطه داشته و توانائى داورى در ميان آندو نفر را دارا بوده است .
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٧٢