در اين تعديل و آشتى قطعا معانى عالىترى در ذهن فارابى به وجود مىآيد كه بتواند به وسيلهء آنها دست به چنين كار مهمى بزند .
كتاب تهافت الفلاسفهء غزالى يعنى چه و تهافت التهافت ابن رشد چه معنى دارد ؟ يعنى اگر اصول و قوانين و عقايد گذشتگان در مشرقزمين بدون چون و چرا پذيرفته مىشد ، اين نوع كتابها كه بطور مستقيم دست به انتقاد آراء و عقايد فلسفى و جهانبينى مىبرند ، پوچ و بىمعنى مىشد . به اضافهء اينكه جريان تكاملى فلسفه تا زمان ملا على زنوزى و سبزوارى كه از مسير صدر المتألمين مىگذرد ، داراى هردو بعد بوده است :
بعد طرح نظريه و بعد دفاع از آنكه قطعا تحقيق در آراء و عقايد گذشتگان و اثبات و نفى و نقض و ابرام دربارهء آنها را در برداشته است . آنچه هست ، اين است كه فلاسفه و حكماى مسلمين در مشرقزمين يك روش تأويلى در نظريات ديگران دارند و دو نوع انتقاد مىكنند :
نوع يكم - انتقاد بطور مستقيم ، بدين ترتيب كه نخست نظريهء مورد انتقاد را بيان مىكنند و سپس يا از طريق نقض و يا از طريق اعتراض به مقدمات و يا استنتاج ، و گاه با همهء طرق مزبور نظريهء مورد انتقاد را رد مىكنند .
نوع دوم - انتقاد بطور غير مستقيم و آن عبارت است از بيان نظريهاى كه صاحبنظر آن را حق و صحيح مىداند و در بيان اين نظريه شرح و توضيح و تفصيل را به نحوى برگزار مىكند كه ناظران آگاه از نظريهء مخالف ، اعتراض و انتقادى را كه در آن شرح و توضيح و تفصيل نهفته است ، دريافت مىكنند .
اما مسألهء تأويل كه گاهى اصطلاح توجيه و تفسير را هم دربارهء آن به كار مىبرند ، چنين است كه شخص محقق به احتمال اينكه مقصود صاحبنظر از كلمات و اصطلاحاتى كه در بيان نظريهء
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٧٣