چينى كه بعضى از متفكران مغرب زمين ما بين جنبههاى روحى و ماوراى طبيعى جهانبينى و جنبههاى طبيعى و عينى آن انجام دادهاند ، موجب شكست فاحش مغزها در ارائهء نظام كامل در جهانبينى و فلسفه بوده ، و اين مغزهاى بزرگ به بيان بعضى از مطالب گسيخته و جالب ، قناعت مىورزند .
مطلب دوم - فلسفهء شرق اغلب از تعقل محض در واقعيات هستى بهرهبردارى مىكند ، درصورتىكه فلسفههاى غربى مخصوصا از رنسانس به اين طرف ، ارتباط با واقعيات را به وسيلهء حواس بيشتر ترجيح مىدهند .
در اينكه روش حسى و آزمايشگاهى در قرنهاى اخير در مغرب زمين شيوع گستردهاى داشته و مبانى معرفت دربارهء طبيعتشناسى و انسانشناسى را به حواس و آزمايشگاهها استوار كردهاند ، هيچ ترديدى نيست . ولى اين پديده را بايد مورد تحقيق لازم و كافى قرار داد . آيا اگر در مشرق زمين نيازى به تشخيص خواص نباتات و عناصر شيميائى و نمودهاى فيزيكى احساس شود ، معرفت خود را دربارهء مسائل مربوطه به تعقلهاى تجريدى مانند قانون وحدت ( الواحد لا يصدر عنه الا الواحد ) يعنى از واحد جز واحد صادر نمىگردد ، استوار مىسازند ؟
آيا بنيانگذاران روش حسى و تجربى در علوم مشرق زمين مسلمانان نيستند ؟ آيا قانون ابن سينا و جبر و مقابلهء خوارزمى و تحقيقات فيزيكى نور بوسيلهء حسن بن هيثم و علم مثلثات البتانى و تحقيقات شيمى محمد بن زكرياى رازى و تحقيقات رياضى غياث الدين جمشيد كاشى كه بنا به گفتهء هونكه در صفحهء 160 از كتاب آفتاب عرب ( مسلمين ) به غرب مىآيد ، اگر آن تحقيقات نبود ، لگاريتم در صحنهء رياضيات ظهور نمىكرد « 1 » .
هامش
( 1 ) - الدوميبلى در كتاب علم در نزد عرب و مسلمانان مىگويد : كسى كه لگاريتم را با نظر و تحقيق در حساب هندى بوجود آورده است ، ابو الحسن على بن احمد نسوى است .