و با وسائل مشخصى مانند حواس و آزمايشگاهها ، به فعاليت پرداختهاند . اين نوع جهانبينى تا آنجا كه سروكارش با موضوعات عينى محض باشد روش علمى خواهد بود و نه فلسفى ، و جهانبينى همين روش چنان كه در مطلب دوم خواهيم ديد كاروان دانش محض را از اوايل قرن دوم تا نيمههاى قرن پنجم هجرى در جوامع اسلامى به راه انداخت .
و من گمان نمىبرم كه اگر آنان مورد سؤال قرار مىگرفتند كه چرا در جهانبينى ديدگاه محدودى را انتخاب كردهايد و به چه دليل واقعيتها را در آنچه حواس و آزمايشگاهها نشان مىدهند محصور و محدود ساختهايد ؟ چنين پاسخ مىدادند كه واقعيتها بطور مطلق همين مسائل است كه ما مطرح مىكنيم و وسائل معرفت دربارهء انسان و جهان همين آزمايشگاهها و حواس است . وانگهى ، اگر بعضى از متفكران مغرب زمين چنين ادعائى را بيان كنند ، قطعا هيچ دليل منطقى و علمى تأييدشان نخواهد كرد .
ثالثا - طبيعتگرايان و متفكران تحققى مغرب زمين نبايد به جهت ناراحتى و قهر شديدى كه از اصحاب اسكولاستيك ( حكمت مدرسى ) دارند ، خود را از داشتن فلسفهء شامل و جهانبينى سيستماتيك و كلى محروم سازند . اما امروز همان تأسف شديدى را كه وايتهد دربارهء متفكران قرون وسطاى مغرب زمين ابراز مىكند و مىگويد : اطمينان و احترام بيش از اندازهء قرون وسطائىها دربارهء دو ستون بزرگ مغرب زمين يعنى ارسطو و افلاطون ، ما را از تفكرات عالى قرون وسطائىها محروم ساخته است . دربارهء عدهاى از متفكران مغرب زمين دورانهاى اخير ابراز مىداريم كه به جهت افراط بى جا در طبيعتگرائى و روش وضعى تحققى جوامع خود و ديگران را از تفكرات پربارشان محروم ساختهاند . نتيجهء بناكردن ديوار
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٦٨