تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
دارد . پس شايد به نظر محققى مثل آقاى طباطبائى ماركس كه مخالف فلسفه است ، خود فلسفه‌اى را بيان مىكند كه در شرح آن درمانده و گهگاه به شعريات و مخيلات پناهنده مىشود . از جمله آنكه مىگويد انسان به طبيعت صورت مىدهد و طبيعت انسانى مىشود و در مقابل انسان طبيعى مىشود ! و اين وجهى از ديالكتيك ماركس است . مرحوم آقاى طباطبائى در اين مورد و موارد ديگر مىبينند كه ماركس از قاعدهء مطابقت هم عدول كرده است و به اين جهت ماترياليسم ديالكتيك را به‌عنوان سفسطه كه ضد فلسفه است معرفى مىكنند . در اينجا بايد از بعضى سوء تفسيرها جلوگيرى كرد زيرا ميزوسوف‌هائى هستند كه حقيقت را مطابقت مىخوانند و ظاهر قول متقدمان را در اين مورد تكرار مىكنند ؛ اما فيلسوفانى هستند كه در اين باب چون و چرا كرده‌اند . اگر كسى تصور كند كه مقصود آقاى طباطبائى از خارج ، صرف عالم محسوس و شهادت است ، نظر ايشان را درست درنيافته است . نظر حكماى دورهء اسلامى در باب حقيقت را مىتوان به اين صورت بيان كرد كه حقيقت در حكم ، مطابقت با نفس الامر است ؛ ولى فلان قائل به مذهب اصالت حس يا اصالت تجربه كه به نفس الامر قائل نيست ، در مطابقت هم چيز ديگرى مراد مىكند . اينان كه به ذهن و وجود ذهنى اعتقاد ندارند به مطابقت هم نمىتوانند معتقد باشند و لفظ مطابقت را به كار مىبرند . اينها سوفسطائى مضاعف هستند زيرا در عين اينكه منكر فلسفه هستند ، الفاظ فلاسفه را به كار مىبرند و سخنان معمولى را به صورتى شبيه به معما درمىآورند و آن را فلسفه مىانگارند و به‌عنوان فلسفه بيان مىكنند ، اما چرا آقاى طباطبائى ماركسيسم را انتخاب كرد ؟ نكتهء مهم چنان كه گفته شد اينست كه فلسفه ، بازى با مسائل انتزاعى نيست بلكه اين مسائل انتزاعى هم تاريخى است و به تاريخ فلسفه