مىگذارند به كدام سفسطه نظر دارند آيا مقصودشان اين است كه فلسفه مجموعهء برهانهاست و از اين حيث در مقابل سفسطه قرار مىگيرد ؟ پاسخ اين پرسش مثبت است . مع ذلك ايشان سفسطه را به صرف نوعى قياس محدود نمىكنند بلكه به آن معنائى مىدهند كه ممكن است با معانى متداول فرق داشته باشد . ايشان سفسطه را با ايدهآليسم يكى مىدانند . در زبان آقاى طباطبائى رئاليسم فلسفه و فلسفه درست است و ايدهآليسم را شبه فلسفه و سفسطه خواندهاند . چرا ايشان دو لفظ ايدهآليسم و رئاليسم را به معنى تازهاى به كار بردهاند ؟ ايدهآليسم و رئاليسم در اصل لفظ و در اصطلاح فلسفه به معنى سفسطه و فلسفه نيست ؛ بلكه دو حوزهء عمده در فلسفهء جديد است . حتى مىتوان گفت كه ايدهآليسم عميقتر و جدىتر از رئاليسم ( به معنى اصطلاحى آن در فلسفهء اروپائى ) است . چنان كه مثلا كانت و هگل ايدهآليست هستند و امثال برتراندراسل و اتباع و اشباه او كه مظاهر انحطاط تفكر هستند رئاليستند . آيا آقاى طباطبائى از رئاليسم و ايدهآليسم همان معنائى را كه در زبان فلسفه اروپائى آمده مراد كردهاند ؟ نه چنين نيست . پس بايد مقصود ايشان را دريافت .
بر خلاف آنچه در بادى امر به نظر مىآيد آوردن اين اصطلاحات براى روشنكردن يك نكتهء باريك است كه از عمق توجه و دقت ايشان حكايت مىكند . چنان كه گفته شد سفسطه دو نوع است ، يكى سفسطهء قبل از سقراط و قبل از پيدايش متافيزيك ( به معنى فلسفه و تاريخ فلسفه ) و ديگر سفسطهء باب صناعات خمس است . آقاى طباطبائى نظرشان به سفسطهء قبل از سقراط يعنى سفسطهء پروتاگوراس و گرگياس و امثال آنهاست . آيا واقعا فلسفه در مقابل سوفيسم گرگياس و پروتاگوراس است ؟ آرى و نه . درنظر آقاى طباطبائى فلسفه در مقابل پروتاگوراس و گرگياسهاى قديم و جديد است نه اينكه صرفا در مقابل مغالطه
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 44
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٤٤