تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
اباحه و برضد عرفان‌بازى اباحى بود . هرچندكه در اين جريان با بعضى فلسفه‌ها و فلاسفه هم مخالفت مىشد اما نظر عمده به تعليمات اهل‌بيت عصمت و طهارت بود و ديديم كه در عصر ما آثار بزرگى تدوين شد كه صرف پژوهش تاريخى نبود بلكه نشانهء طلوع مجدد خورشيد اسلام و رجوع به عهد اسلامى بود ؛ اينها شاگردان و رهروان طريق كلينى و صدوق بودند و هستند و اگر با بعضى فلاسفه و حكماى الهى و معنوى مخالفت كردند مقصدى جز حفظ معالم دين و علم اهل بيت نداشتند و چون بيشتر نويسندگان حوزهء ديگر هم به علم اهل‌بيت تمسك مىجستند ، اختلاف بيشتر در تقدم اين يا آن علم و گاهى هم در نحوهء استنباط و در سليقه بود و پيدا بود كه اگر پاى اسلام به ميان آيد همه متحد مىشوند . جريان سوم جريانى است كه نمايندهء بزرگ آن مرحوم آقاى طباطبائى رضوان اللّه عليه بود . آقاى طباطبائى تنها يك عالم و محقق فلسفه نبود كه مسائل را بداند ، بلكه مىخواست به مدد فلسفه با هرچيزىكه با اسلام سر ناسازگارى داشت معارضه كند . اين بزرگوار چون تجربهء تلخى از برخورد با ماركسيست‌ها يا ماركسيست‌نمايان داشت ، تاكيد را برضديت و رد و نفى چيزىكه ماركسيسم خوانده مىشود گذاشت و به رد و ابطال ماركسيسم و ماركسيسم‌زدگى پرداخت ( البته معنى اين سخن آن نيست كه از مسائل ديگر غافل بود و هم و غمى جز ماركسيسم و رد آن نداشت ؛ چنان كه بزرگان ديگر هم در يك زمينه محدود نماندند ) . اينها از دين دفاع مىكردند و پاىبندى به ديانت داعى ايشان بود منته هريك بيشتر سعى خود را در يك جهت و جبهه متمركز كردند . كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم را مرحوم آقاى طباطبائى به قصد رد ماركسيسم نوشتند هرچند كه غرض ايشان در همه‌جاى كتاب ظاهر نيست . آقاى طباطبائى وقتى در