خدا را از بسيارى كمالات خالى و بر كنار دانسته است ، و خالى دانستن خداوند از بسيارى كمالات فرض محدود بودن اوست .
به اين ترتيب مىتوان گفت كسانى كه از يكسو بخاطر گريز از اعتقاد به محدوديت و همانند بودن خداوند به مخلوقات به گونهاى افراطآميز ، هرگونه صفت را از خداوند سلب مىنمايند .
از سوى ديگر بهگونهاى ناخواسته در دام اعتقاد به محدوديت خداوند گرفتار مىشوند .
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد ، به روشنى معلوم مىشود كه مسألهء « تشبيه و تنزيه » يك راه باريك و پرخطر پيش پاى انسان مىگذارد كه پيمودن آن مستلزم حزم و احتياط بسيار است . و آن راه راه ميانهاى است كه نه به سوى تشبيه ، كه همانندكردن خداوند به مخلوق است ، كشيده مىشود و نه به « تنزيه محض » ، كه عارى دانستن خداوند از بسيارى كمالات است .
در ميان متكلمان ، گروهى را مىتوان شناخت كه همواره به جانب تشبيه گرايش داشته ، صفات خداوند را مانند صفات مخلوق بهشمار مىآورند . اين دسته از متكلمان كه به فرقهء « كراميه » معروف گشتهاند ، صفات خدا را حادث و زائد بر ذات دانستهاند . اين گونه تصورات واهى و سخنان ناصواب جز يك نوع درك عاميانه از مسألهء صفات چيز ديگرى نيست . بايد توجه داشت كه برخى از مدعيان فضل و خرد نيز نتوانستهاند خود را از اين گونه تصورات موهوم رها سازند .
برخى از فيلسوفان مادى كه با مسألهء توحيد عناد و دشمنى آشكار دارند ، سخن اين گونه متكلمان را سند قرار داده ، و به زعم خود بر گروه خداپرستان خرده گرفتهاند . اين فيلسوفان ملحد مىگويند :
« اين خدا نيست كه انسان را به صورت خود آفريده ،
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٦٥