دانسته و هريك از دو عنوان صفت و موصوف را گواه غيريت و جدائى آنها از يكديگر بشمار آورده است . كلام پرشكوه و پرمحتواى مولا على ( ع ) در اين باب به اين صورت نقل شده است :
« اول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة كل صفة انها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انه غير الصفة » « 1 »
اصل تنزيه مورد اختلاف نيست ، و همهء پويندگان راه توحيد به اصل تنزيه اعتقاد داشته و هرگروهى از آنان به نوعى آن را پذيرفتهاند .
آنچه ميان حكما و متكلمان مورد اختلاف واقع شده و بحثهاى بسيارى را به خود اختصاص داده است ، نحوهء تنزيه و كيفيت آن است .
جاى هيچگونه ترديد نيست كه خداوند متعال از آن دسته از صفات مخلوق كه صفات نقص بهشمار آمده و نمايشگر محدوديت آن مىباشد ، مبرا و منزه است ، ولى دستهاى از صفات را نيز مىتوان يافت كه از صفات نقص نبوده ، به هيچوجه نمايشگر محدوديت يك شىء بهشمار نمىآيد . اكنون اگر كسى اين دسته از صفات را از خداوند سلب كرده و ذات مقدس او را از آنها منزه و بر كنار بداند ، ناچار بايد به محدود بودن خداوند اعتراف كرده ، او را يك موجود ناقص بهشمار آورد .
حكما بر اين عقيدهاند كه صفات حقيقيهء محض و صفات حقيقيه ذات اضافه مانند حيات ، علم و قدرت از جمله صفات كمال براى يك موجودند . اكنون اگر كسى اين گونه صفات را كه كمال براى يك موجود است ، از خداوند سلب نمايد ، بناچار
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ، تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم چاپ 1959 مصر ، خطبهء اول ، جلد اول ، صفحهء 72 .