با يكى از دو اشكال پيشگفته روبرو خواهند شد ؛ زيرا در اين صورت يا بايد از عالم بودن خداوند جهل و نادانى او را اراده كنند ، « تعالى عن ذلك علوا كبيرا » و يا بايد از قضيهء منطقى « خداوند عالم است » هيچگونه معنى محصلى را ادراك ننمايند .
بدين ترتيب اين اشخاص ، در صورت اول تعطيل بودن عالم را از مبدء حكيم و در صورت دوم تعطيل بودن عقل را از هرگونه ادراك تصديق كردهاند .
اين بود خلاصهء يكى از استدلالهائى كه مخالفان نظريهء « تنزيه محض » و طرفداران اشتراك معنوى وجود در اين باب ابراز داشتهاند . اكنون هنگام آن است كه ببينيم فيلسوف كرمانى با مخالفان خود چگونه برخورد كرده و استدلال آنان را تا چه اندازه مورد تأمل و بررسى قرار داده است .
جاى هيچگونه ترديد نيست كه وى از استدلال مخالفان خود در رد نظريهء « تنزيه محض » اطلاع داشته ولى از آنجا كه دربارهء سخن مخالفان خود به اندازهء كافى تأمل نكرده ، تنها به بخشى از استدلال آنان پاسخ گفته و از بخش ديگر آن غافل مانده است . وى در مقام رد سخن مخالفان خود مىگويد :
« كسانى كه با طرح مسألهء تعطيل ، از نفى صفات سر باز زده و تنزيه محض خداوند را انكار مىكنند ، دچار توهم گشته ، با خويشتن دشمن مىباشند ؛ زيرا آنچه موجب تعطيل عالم از مبدء مىشود تنها انكار ذات خداوند است ولى نفى صفات به هيچ وجه مستلزم تعطيل عالم از مبدء نخواهد بود » . عين عبارت كرمانى در اين باب چنين است :
« و ليس الامر على ما يتوهمه هؤلاء المتعقلون الذين هم بدعواهم عقلاء و لانفسهم خصماء ان ذلك تعطيل فان التعطيل انما تنقدح ناره و تعتلى فى الالحاد مناره اذ اعتمدت حرف ( لا ) فى القول قصدا بفعله الذى هو النفى نحو الهوية المتعاليه سبحانها
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٦١