اطلاق عنوان وجود را بر خداوند تنها به جهت اضطرار و ناچارى در جهان لفظ و عبارت جايز مىشمارد . بههمين جهت است كه وى مشرع ششم از سور دوم كتاب خود را به اين مبحث اختصاص داده و تا آنجا كه توانسته دربارهء اين مسأله قلمفرسائى كرده است . وى به سختى بر اين باور است كه در جهان الفاظ و عبارات هيچگونه لغتى را نمىتوان يافت كه از آنچه شايستهء مقام مقدس الوهيت است حكايت كرده ، و از اين چهرهى تابناك پرده بردارد . مشرع ششم از سور دوم كتاب راحة العقل كرمانى با اين عنوان آغاز مىشود : « المشرع السادس فى انه لا يوجد فى اللغات ما يمكن الاعراب عنه بما يليق به . »
اين فيلسوف بر اين عقيده است كه وجود ، تنها از صفات فعل خداوند بهشمار مىآيد ؛ زيرا آنچه از خداوند بهعنوان فعل صادر مىشود ، وجود نخست يا عقل اول نام مىگيرد . ميان فعل خداوند و فعل انسان تفاوت بسيار است . زيرا فعل انسان هنگامى كه صادر مىشود و به مرحلهء هستى درمىآيد ، در مصدر خود - يعنى نفس انسانى - اثر مىگذارد . و درنتيجه ، جان آدمى به چيزى دست مىيابد كه پيش از اين ، آن را دارا نبوده است ، ولى فعل خداوند چنين نيست و به هيچوجه در فاعل خود اثر نمىگذارد ؛ زيرا ذات مقدس خداوند اثرپذير نبوده ، از هرگونه انفعال منزه و مبرا مىباشد .
جاى بسى شگفتى است كه فيلسوف كرمانى با اينكه خود منكر صفات ازلى است و هرگونه صفت را از خداوند سلب مىكند ، متكلمان معتزلى را سخت مورد انتقاد قرار داده ، و آنان را اگر چه در مقام لفظ موحد مىنامد ، ولى در باطن ملحد بشمار مىآورد . وى مىگويد : « متكلمان معتزلى اگر چه در آغاز صفات را انكار كرده و خداوند را موصوف به صفات مخلوق ندانستهاند ، ولى سرانجام به سخن خود وفادار نمانده ، خداوند
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٥٦