ثابت مىباشد ، زيرا اگر ذات پيش از اتصاف به صفت خود ثابت نباشد ، هرگز نمىتواند موجب صحت اين اتصاف واقع شود ، اين مسأله نيز مسلم است كه اگر ذات پيش از اتصاف به صفت وجود ، ثابت باشد به هيچوجه در ثبوت خود ، نيازمند به صفت وجود نيست ، و هنگامى كه ذات در ثبوت خود نيازمند به صفت وجود نباشد ، موجب اثبات آن صفت نيز نخواهد بود . به اين ترتيب ، مىتوان گفت : وقتى ذات خداوند موجب اثبات صفت خود نباشد ، اثبات صفت براى ذات وى محال خواهد بود . آنچه ذكر شد ، در صورتى است كه موجب اطلاق صفت وجود بر خداوند جز ذات مقدس وى چيز ديگرى نباشد .
ولى اگر آنچه را موجب اطلاق صفت وجود بر خداوند مىگردد ، ذات مقدس او بهشمار نياوريم ، ناچار بايد اعتراف كنيم كه امرى غير از ذات خداوند موجب اين اطلاق مىگردد .
اكنون اگر اين امر كه موجب اطلاق صفت وجود بر خداوند مىشود خود واجب الوجود باشد ، سخن نخست اعاده شده و تا بىنهايت قابل تكرار مىباشد . اين مسأله نيز مسلم است كه تكرار اين سخن تا بىنهايت يك امر محال و نامعقول بهشمار مىآيد .
بطلان اين فرض كه امرى غير از واجب الوجود بتواند موجب اطلاق صفت وجود بر ذات واجب گردد ، نيازمند توضيح نيست .
فيلسوف كرمانى پس از اينكه استدلال خود را درمورد جايز نبودن اطلاق صفت وجود بر خداوند به پايان مىرساند ، حكم استدلال خود را نسبت به ساير صفات خداوند نيز سرايت داده ، همهء آنها را مشمول اين برهان بهشمار مىآورد . وى براين عقيده است كه خداوند از هرگونه صفت مبرا و منزه است ، و هر صفتى كه در جهان وجود دارد ، زير سيطرهء ابداع و اختراع اوست . در نظر وى خداوند آفريدگار و مبدع صفات است و هيچ آفرينندهاى به آفريدهء خود متصف نمىگردد . كرمانى
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 355
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٥٥